و مىتوان گفت كه صور خياليه قائم نيستند به قوهء خيال ، كه دليل مذكور تمام شود ، بلكه صادرند از او ؛ مانند صور معقوله كه قائمند به نفس ناطقه ، به قيام صدور نه قيام عروض .
و وارد آيد بر قول به تجرّد خيال كه واهمه و خزانهء او ، كه حافظه است ، و قوهء مفكره و متخيله ، كه مدرك معانىاند ، احق و اولى به تجرّدند از خيال كه مدرك صور است ، و كسى قائل به آن نشده است .
و نيز وارد آيد كه بايد حيوانات هم تجرّد داشته باشند ؛ به واسطهء آنكه خيال در آنها نيز هست . و شيخ رئيس گفته است كه از تجرّد خيال مىتوان گفت كه نفوس حيوانات غير از انسان ، جوهر غير مادى است . « 1 » و موافق ظاهر آيهء
وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ
« 2 » تا نحو تجرّد در حيوان نبودى ، قابل حشر نشدى ، به علت امتناع اعادهء معدوم .
و آنچه اعتقاد حقير است در اين مقام ، اين است كه نفس حيوانى به واسطهء لطافت فى الجمله ، شبيه شود به جرم فلكى ، و افاضه شود بر او از عالم مثال به توسط صورت رب النوع مثالى قوهء خياليه و ساير حواس باطنيه . و اين قوا قائم باشند به رب النوع خود به قيام صدور . و بعد از خرابى بدن باقى باشند . و حشر مثالى از براى آنها باشد ؛ مانند بيشتر عوام الناس و جهال كه قوهء تعقل ندارند و بيش از حيوانات ادراك نكنند .
و هرگاه استعداد بيشتر باشد ، از رب النوع عالم عقول ، پرتوى به روح نفسانى دماغى افاضه شود ، كه او را جوهر مجرد و نفس ناطقه و عقل و روح خوانند . و حشر جسمانى و روحانى ، هر دو از براى او هست ؛ چنانچه - ان شاء اللّه تعالى - در مبحث معاد مفصل « 3 » مذكور خواهد شد .
هامش
( 1 ) . مباحثات « و بهذا و بأمثاله يقع في النفس أنّ نفوس الحيوان غير الناطق أيضا جوهر غير مادّي ، و إنّه هو الواحد بعينه المشعور به ، و أنّه هو الشاعر الباقي ، و إنّ هذه الأشياء آلات متبدّلة عليه . » همچنين ر . ك : اسفار ، ج 8 ، ص 230 .
( 2 ) . تكوير ( 81 ) آيهء 5 .
( 3 ) . الف : مفصلا .