نور بيست و يكم در تجرّد نفس ناطقه
بعضى از متكلمين گفتهاند كه نفس ناطقه ، جسمى است لطيف سارى در تمام بدن .
و مرجع اين به روح حيوانى است . و بعضى گفتهاند كه نفس اجزاى لا يتجزى است در حواشى قلب . و بطلان اين [ از ] « 1 » بديهيات است .
و فلاسفه و محققين از علماى اسلام و اكابر اهل شهود ، قائلاند به تجرّد نفس ناطقه از ماده ، و بقاى او بعد از خرابى بدن . و ادله بر تجرّد نفس متعدد ذكر نمودهاند ؛ از آن جمله اين است كه علم داريم به ذات خود ، و شك نيست كه اين علم به حصول صورت معلوم نيست بالبديهه ، بلكه ذات ما بذاته حاصل است از براى ما . و هرگاه نفس موجود بودى با ماده ، معقول نشدى ؛ زيرا كه ماده مانع است از تعقل . پس نفس مجرد است از ماده .
و در اين مقام مىگويم كه شك نيست كه حيوانات نيز علم به ذات خود دارند مانند ما ، و حال آنكه نفس مجرد در آنها نيست .
و از آن جمله ، اين دليل است كه نفس تعقل كند طبايع كليه را كه صور عقليهاند و صدق مىكنند بر كثيرين . و شك نيست كه اين طبايع مجردند از ماده ، و الا صدق بر كثيرين نكردى . و اين صور قائمند به نفس . پس نفس كه ، موضوع آنهاست ، بايد مجرد باشد ، و الا لازم آيد كه از براى صور معقوله مقدار [ معيّن ] « 2 » و أين معيّن و شكل معيّن باشد به تبعيت موضوع . و اين مانع است « 3 » از اطلاق و صدق بر كثيرين .
مىگويم كه صدق بر كثيرين لازم ماهيت است من حيث هى هى ، نه از اين حيثيت كه حاصل است از براى نفس . پس ضرر ندارد كه به تابعيت نفس مادى باشد و بالذات
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . در متن دارد : و از .