شده به حدقهء چشم چپ . و آنكه از طرف چپ است ، بالعكس . و هر دو ملاقات نمودهاند يكديگر را در مجمع النورين ، كه در حس مشترك است ، كه به واسطهء آن ، آن چيزى كه به هر دو چشم مرئى شده ، يكى شود . و هرگاه در مجمع النورين اختلافى به هم رسيده باشد ، احول باشد و يك چيز را دو صورت بيند .
و اختلاف نمودهاند در كيفيت ابصار ، بعضى گفتهاند كه ابصار به انطباع است ؛ يعنى با انطباع صورت مرئى در جليديه ؛ چرا كه [ آن ] « 1 » مانند آينه است ، هرگاه مقابل با چيزى شد ، « 2 » صورت آن چيز در او عكس پذيرد . و جمعى گفتهاند كه ابصار به خروج شعاع است از باصره ، و واقع شدن آن شعاع بر مرئى . بعضى از آنها گفتهاند كه خط مستقيم از بصر اخراج شود و طرف خط واقع شود بر مبصر ، و حركت كند بر سطح آن و فراگيرد آن را . و جمعى از آنها گفتهاند كه خط شعاعى به شكل مخروط اخراج شود ، قاعدهء آن قائم شود بر سطح مبصر و نقطهء سر مخروط قائم به بصر باشد .
و شيخ اشراق گفته است كه به هيچ يك از اينها ابصار محقق نشود ، بلكه ابصار عبارت از اشراق نفس ناطقه است بر مبصر ، بعد از واقع شدن مبصر در مقابل ، و صحيح بودن جليديه كه حامل رطوبت شفافه است . پس در آن وقت ، علم اشراقى حضورى حاصل شود از براى نفس ناطقه در انسان ، و از براى روح نفسانى دماغى در حيوان . « 3 »
و جناب صدر المتألهين رحمه اللّه قائل است به اينكه بعد از شرايط ابصار ، قوهء فعاليت نفس ناطقه ايجاد كند در صقع نفس ، صورت مجرده را كه موافق باشد با مبصر . و اين صورت قائم به جليديه نيست كه مذهب انطباع باشد ، بلكه قائم است به نفس ناطقه به
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . ب : باشد .
( 3 ) . مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 134 : « قاعدة ( في المشاهدة ) : لما علمت أنّ الأبصار ليس بانطباع صورة المرئي في العين [ على ما هو رأي المعلّم الأوّل و من اقتقى أثره من القائلين بالانطباع ] ، و ليس بخروج شيء من البصر [ كما هو مذهب الذاهبين إلى خروج الشعاع ] ؛ فليس إلّا بمقابلة المستنير للعين السليمة ، لا غير ، [ إذ بها يحصل للنفس إشراق حضوري على المستنير ، فتراه ] . » همچنين ر . ك : اسفار ، ج 1 ، ص 300 و 301 ؛ ج 8 ، ص 179 .