قوهء عاقله . « 1 » و شيخ رئيس دو دليل اقامه كرده است بر اثبات اين مطلب ؛ لكن « 2 » اعتقاد به تجرّد خيال ندارد .
دليل اوّل اين است كه هرگاه خيال جسمانى باشد ، بايد قائم باشد به روح نفسانى دماغى . و چون روح نفسانى دائما در تحليل است ، محتاج است به مدد غذاى خارج . و شك نيست كه بعد از مدّتى روح نفسانى ، كه موضوع خيال است ، مبدل « 3 » شود ، و تبدل موضوع ، مستلزم تبدل عرضى است كه قائم به او باشد . پس بايد صور خياليه متبدل شوند و حال آنكه « 4 » بر يك حال باقى مانند . و اين دليل است بر اينكه خيال قائم نيست به محل جسمانى ، و لازم است تجرّد او . « 5 »
و مىتوان رد نمود اين استدلال را به اينكه وحدت موضوع خيال يا تبدل آن ، وابسته به وحدت نفس ناطقهء آن است ؛ همچنان كه وحدت تمام بدن با آنكه تغيير و تبديل كلى بر او وارد مىآيد ، به واسطهء نفس ناطقه است كه متشخّص است بذاتها .
و تشخّص و تحصل بدن به تحصل اوست . و تحقيق اين مطلب ، كه بر اعاظم حكما پوشيده است - ان شاء اللّه تعالى - در حشر جسمانى معلوم « 6 » خواهد شد .
دليل دوم « 7 » اين است كه در خيال منطبع مىشود صورت اشياى عظيم المقدار ؛ مانند صورت آسمان . و انطباع عظيم در جرم صغير ممتنع است . پس بايد خيال مجرد از جسم ماده باشد . « 8 »
هامش
( 1 ) . مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 209 .
( 2 ) . ب : ليكن .
( 3 ) . ب : متبدل .
( 4 ) . ب : اينكه .
( 5 ) . مباحثات : « إنّ المدركات من الصور و المتخيّلات لو كان المدرك لها جسما او جسمانيّا فإمّا أن يكون من شأن ذلك الجسم أن يتفرّق بدخول الغذاء عليه أو ليس من شأنه ذلك ، و الثاني باطل ؛ لأنّ أجسامنا في معرض الانحلال و التزايد بالغذاء . » همچنين ر . ك : اسفار ، ج 8 ، ص 228 .
( 6 ) . الف : مذكور .
( 7 ) . ب : دويم .
( 8 ) . مباحثات .