باشند ، بلكه آسمانهاى آن عالم ، كه اعلاى او است ، محل بروز صور حسنه و ارواح طيبه و اجساد منوره است . و اراضى آن مواطن صور مظلمهء رديهء كريههء و مؤذيه است ، كه
كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ
« 1 » و
كَلَّا
« 2 »
إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ
. « 3 » و يوم الفصل كه در كتاب الهى وارد است ، به خصوص ، فصل حق و باطل است در عالم مثال و ملحق شدن هر فرعى به اصل خود .
بدان كه صورتهايى كه بر هيولاى اجسام وارد مىشود ، متنزل است از عالم مثال ؛ يعنى از برزخ اولى . و بعد از زوال از هيولى ، باز برمىگردد به عالم خود ؛ لكن « 4 » به برزخ اخير ، و بلا مادهء عنصريه باقى است و قابل كون و فساد نيست و زوال بر او راه نيابد .
و بعد از دانستن آنكه شيئيت هر شىء به صورت است نه به ماده ، بر تو ظاهر خواهد شد كه تمام اجسام عنصريه ، بحقيقتها موجود شوند به وجود مثالى . و به حسب آن وجود ، تمام اجسام را حيات و شعور و ادراك است ؛ زيرا كه مادهء عنصريه مانع از ادراك بود . بعد از زوال ماده و حصول تجرّد تام ، اعضاى آن جسم ، سمع و بصر و خيال و ساير ادراكات شود و كسالت و نقايص و لوازم جسم از او زايل گردد . آنچه حيثيت تحصل و فعليت و تحقّق است ، در جسم مثالى پيدا شود و آنچه جهت نقص و احتياج و عدم ادراك و شعور است ، از او نفى باشد . و در سرعت سير و عدم حجاب چيزى از آن ، و حصول در جميع امكنه ، مانند روح مجرد باشد . و در مقدار و تشكل و صورت جسم بود . و زيادهء تحقيق اين مشرب رحيق ، در بيان بدن مثالى و جسد اخروى خواهد آمد - ان شاء اللّه تعالى .
و آنچه در كلمات اشراقيين وارد شده است از اينكه عالم مثالى عبارت از خيال منفصل است از براى فلك ، كه به منزلهء خيال متصل است از براى انسان ، و بظاهره
هامش
( 1 ) . مطففين ( 83 ) آيهء 18 .
( 2 ) . الف و ب : ندارد .
( 3 ) . مطففين ( 83 ) آيهء 8 .
( 4 ) . ب : ليكن .