تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
عالم ربوبيت مىرسد . پس عالم ربوبيت از اين حيثيت ، مغرب بوده باشد . و عالم ربوبيت نسبت با برزخ ، مشرقى است كه فيض از او به عالم برزخ مىرسد . پس برزخ مغرب بوده باشد . و برزخ نسبت به شهادت ، مشرقى است كه فيض از او به شهادت مىرسد . و عالم شهادت ، مغرب ؛ چنان‌چه در قرآن كريم واقع شده است :
فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ
« 1 » . « 2 » و اكثر خلايق را تصور آن است كه اين هر دو برزخ يكى است . « 3 » و آن برزخى كه قبل از نشأ دنيوى است ، از مراتب معارج است . و او را نسبت با نشأ دنيوى آخريت است . « 4 » و از مكاشفان بسيارند كه صور برزخ اوّل بر ايشان ظاهر مىشود و مىدانند كه در عالم « 5 » چه واقع مىشود ؛ اما بر احوال موتى كه در برزخ اخيرند ، كمتر كسى مطلع شود . « 6 » انتهى » . « 7 » بدان كه عالم ملكوت و جبروت نيز نسبت به ما تحت خود بر دو قسم‌اند : يكى آن‌كه در قوس نزولى ارواح از آنجا عبور كرده ، به عالم اشباح و صور مثاليه گذشته ، به اجساد دنيويه تعلق گيرند . و ثانى آن‌كه در قوس صعودى ارواح از صور مثاليه وارسته ، مجرد شده ، به ملكوت اعلى و جبروت اسنى پيوندند . و تحقيق اين - ان شاء اللّه تعالى - در تحقيق بهشت و درجات آن خواهد آمد .
هامش
( 1 ) . معارج ( 70 ) آيهء 40 . ( 2 ) . تمام پاراگراف « و مراد . . . و المغارب » عبارت مؤلف است نه كلام شارح گلشن راز . ( 3 ) . مصدر : فاما بايد دانست كه برزخى كه بعد از مفارقت نشئه دنيا ارواح در او خواهند بود غير از برزخى است كه ميان ارواح مجرده و اجسام واقع است ؛ زيرا كه مراتب تنزلات وجود و معارج او دورى است ، چه اتصال نقطهء اخير به نقطه اوّل جز در حركت دورى متصور نيست . ( 4 ) . مصدر : ديگر آن‌كه صورى كه لاحق ارواح در برزخ اخير مىشوند ، صور اعمال و نتايج افعال و اخلاق و ملكات است كه در نشئه دنيوى حاصل شده ، به خلاف صور برزخ اوّل ؛ پس هر يكى غير آن ديگر باشد . فأمّا در اينكه هر دو عالم روحانىاند ، و جوهر نورانى غير مادىاند ، و مشتمل بر مثال صور عالمند ، مشترك باشند . و شيخ داود قيصرى نقل مىكند كه . . . و صورى كه در برزخ اخيرند ، ممتنع است كه رجوع به شهادت كنند ، مگر در آخرت . ( 5 ) . مصدر : از حوادث . ( 6 ) . مصدر : فاما بر احوال موتى كم كسى از مكاشفان مطلع مىشوند . ( 7 ) . شرح گلشن راز ، ص 116 و 117 ( با تفاوت در عبارت ) .
أنوار العرفان — صفحة 229 | ملا اسماعيل اسفراينى