تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
در عالم مشاهده مىكنى كه موجب احياى نباتات و نضج مركبات و سبب روشنى آفاق است . پس چه استبعاد كه در عالم اوّل نيز آفتاب عالم‌تابى ايجاد شده باشد كه اشراق مراتب وجود از پرتو نور او باشد ؟ و در تفسير آيهء
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها
« 1 » وارد شده است كه مراد از نور رب ، نور محمد صلّى اللّه عليه و آله « 2 » و على عليه السّلام « 3 » است . « 4 » و مقصود از قلم كه « أوّل ما خلق اللّه » است ، همان عقل كل است نيز . و لوح ، نفس كل است كه صور فايضهء از قلم عقل را قبول كند . و اشاره به آن است حديث « انا مدينة العلم و عليّ بابها » . « 5 » و منظور از قاعدهء « الفاعل الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد » ، اولا و بالذات است و حال آن‌كه در نزد اكابر اشراقيين ، مراد فعل واحد است . و امر اللّه نيست مگر واحد ؛ و لكن واحدى است كه منطوى است در او تمام كثرات . و آن را فيض منبسط و رحمت واسعه و نفس رحمانى و وجود مطلق و نور احمدى صلّى اللّه عليه و آله خوانند . و تقرير ديگر در اين مقام ، آن است كه تمام عوالم به منزلهء شخص واحد است كه جسم كل بدن اوست و صاحب نفس و روح و عقل كل است ، كه او را انسان كبير ، و تو را انسان صغير خوانند . و اين دليل ديگر است توحيد مبدأ واحد تعالى را ؛ زيرا كه هرگاه دو مبدأ از براى عالم باشد ، لازم آيد توارد علتين مستقلتين بر معلول واحد شخصى . و اين محال است . و مراد آن‌كه مشائين از حكما ، شمار عقول را ده دانسته‌اند . اين است كه نه فلك كلى ثابت شده است ، به شمار آن‌ها بايد عقول قاهره باشند . و به انضمام عقل اوّل ، كه او را عقل كل گويند ، عدد عقول ده شود . و لكن انصاف آن است كه دليل بر انحصار
هامش
( 1 ) . زمر ( 39 ) آيهء 69 . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ب : ندارد . ( 4 ) . چنين حديثى نيافتم ؛ ولى در تفسير قمى آمده است : « قال : رب الأرض يعني إمام الأرض » . ر . ك : تفسير قمى ، ج 2 ، ص 253 . ( 5 ) . فصول المختاره ، ص 220 ؛ كشف الغمه ، ج 1 ، ص 113 .