صادر شد ، تا عقل عاشر و فلك قمر . و جبرئيل را عبارت از آن دانند . و آن را عقل فعال گويند ، به جهت تأثير او در عالم كون و فساد .
و از عقل عاشر ، از جهت امكان و فقر او هيولاى عناصر فايض ، و از جهت غنا و وجوب او صور جسميه و نوعيه و نفوس ناطقه انسانيه صادر گرديد ، به حسب استعدادات متعاقبهء هيولاى عناصر ، به واسطهء حركات افلاك . و دورات فلك را غير متناهى دانند . و همچنين صور وارده بر هيولى را .
و حركت را ربط حادث به علت قديم شمرند ؛ چرا كه بالماهيه و بالنوع حركت قديم است ، و بالافراد و بالهويه حادث و متجدد . و حدوث هر فردى از افراد آن معد است از براى تجدد فرد ديگر ، الى غير النهايه . و تسلسل را در امور متجدده ، كه در وجود خارجى با هم مجتمع نشوند ، جايز شمرند . و اجزاى زمان از اين مقوله است .
و نفوس فلكيه را من جميع الجهات بالفعل ندانند ؛ مانند عقول كه حالت منتظره « 1 » ندارند ، بلكه كمالات و افعال بالقوه دارند كه به مرور بايد بروز كند . لهذا حركات فلك را مستند به نفوس كنند . و مقصود نفوس از حركات مزبوره ، تشبه به بارى است كه كامل من جميع الجهات است . و هر قدر « 2 » حركت كند ، به جايى نرسد .
فلك سرگشتهء سوداى عشق است * [ جهان پرفتنه از غوغاى عشق است ]
« 3 » و نفوس فلكيه ، كه به عدد افلاك و عدد نجوم متكثر است ، عبارت است از جنود ملائكهء مدبرين ، كه در آيهء وافى هدايهء
فَالْمُدَبِّراتِ
« 4 »
أَمْراً
« 5 » اشاره به آن است . و اجسام فلكيه تماما به حياة نفوس زنده و شاعرند به هر چيز ، و به امر پروردگار ، متصرف و
هامش
( 1 ) . ب : منظره .
( 2 ) . ب : قدر از .
( 3 ) . جامى ، هفت اورنگ ، مثنوى در بيان فضيلت عشق .
( 4 ) . الف و ب : و المدبرات .
( 5 ) . نازعات ( 79 ) آيهء 5 .