تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
بسى « 1 » عجب كه كلك صنعش نقش پيل را بر صفحهء وجود پشه كشيده ، و صور تمام موجودات را در آينهء شهود انسان نموده است :
سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ
. « 2 » و تفصيل اين مقامات حواله به كتب طبيه است .

نور چهاردهم در ذكر تعريف عقل و نفس فلكيه بر سبيل اجمال ، و شمه [ اى ] از صور مثاليه

بدان كه متكلمين عالم را عبارت از اجسام دانند و بس ، و قائل به وجود غير عالم اجسام نيستند ؛ به علت آن‌كه تعدد قدما لازم نيايد و عالم حادث باشد به حدوث زمانى ؛ و لكن حكماى فلاسفه و محققين از حكماى اسلام به وجود مجردات و صور برزخيهء مثاليه قائلند و گفته‌اند كه مراد از اينكه در كلمات بعضى از علماى اعلام وارد شده است كه « لا مجرّد في الوجود الّا اللّه » ، بساطت و تجرّد از ماده و صورت عقليه است ؛ زيرا كه هرگاه شىء مركب از ماهيت « 3 » و وجود باشد در نفس الأمر ، در ذات او دو چيز پيدا شده است و فى حد ذاته فاقد وجود است و به انضمام وجود موجود است . و اين از لوازم امكان است ، نه اينكه مراد از تجرّد ، عدم تركيب از هيولى و صورت فقط باشد . و در مسألهء حدوث دانستى حدوث « ما سوى اللّه » را به حدوث دهرى ، و مسبوقيت عالم را به عدم واقعى نفس الأمرى خارجى ، اگر چه از مجردات باشد . و مراد از تجرّد نفوس و عقول ، تجرّد از هيولى و صورت است ، نه تجرّد از ماده و صورت عقليهء نفس الأمريه نيز ، تا لازم آيد اشتراك او تعالى در بساطت و تجرّد با ممكنات .
هامش
( 1 ) . ب : پس . ( 2 ) . فصلت ( 41 ) آيهء 53 . ( 3 ) . الف : جهت .