اختراع نامند . و عقول و نفوس را كه به هيچ يك احتياج ندارند « 1 » و بدون ماده و مده جعل جاعل تعلق به آنها گيرد ، مبتدع ، و فعل آنها را ابتداع دانند . و خلق بر تمام همه اطلاق نمايند . و از مرتبهء جسم تا مرتبهء عقل سلسلهء طوليه ، و آنچه كثرتى كه در عرض يك سلسله باشد ، سلسلهء عرضيه گويند . و حركت وجود مطلق ، كه فعل اللّه است ، از مقام عقل تا مرتبهء هيولى قوس نزول . و از آنجا كه حركت [ رو ] « 2 » در صعود نموده ، رجوع به مبدأ اصلى نمايد ، قوس صعود شمردند .
و در اصطلاح اشراق ، عقول مجرده را كه در سلسلهء طوليه واقعاند ، انوار اعلين ، « 3 » و عقول متكافئه كه در سلسلهء عرض در مراتب عقول واقعند ، مثل افلاطونيه و رب النوع و ارباب طلسمات و اصنام و حقايق گويند . بعد از دانستن اين مقاصد ، شروع شود - ان شاء اللّه تعالى - در كيفيت صدور كثرت از مبدأ واحد و « أوّل ما خلق اللّه » .
نور پانزدهم در بيان « أوّل ما خلق اللّه » بنابر اصطلاح مشائين از حكما
بعد از آنكه دانسته شد كه « الفاعل الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد » ، صادر نشود از ذات مبدأ واحد من جميع الجهات مگر معلول واحد . و نشايد كه صادر اوّل جسم باشد ؛ چرا كه مركب از دو چيز است . و نشايد كه هيولى يا صورت باشد ؛ زيرا كه هر يك محتاجاند به ديگرى . و همچنين نفس هم چون محتاج است به تدبير در جسم ، پس باقى نماند مگر عقل . و عقل از حيثيت انتساب به فاعل ، واجب و از حيثيت ذات خود ، ممكن است . از جهت اولى منشأ عقل ثانى ، و از جهت امكان مبدأ جسم كل گرديد كه جسم فلك اطلس است با نفس آن . و باز از عقل ثانى ، عقل ثالث و فلك ثانى
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . الف : ندارد .
( 3 ) . ب : اعليين .