تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
اشراقيين از حكما ، و اكابر اهل توحيد ، از كبراى مكاشفين گفته‌اند كه فوق « 1 » فلك عالمى است كه صور جميع اشيا ، از محسوسات و معقولات ، در اوست . و در اين عالم است محسوس شدن ملائكه و مجسم شدن ارواح و تجسد اعمال ، كه در ظواهر آثار وارد است . و آن صور قائمند بنفسها نه بماده . و عالم اجسام بكليتها در جنب وسعت آن عالم ، چون ، حلقه‌اى است در بيابان وسيع . و بهشت و جحيم موعود در آن عالم است . و قيام قيامت و عذاب قبر و برزخ و نعمت آن ، تماما در آنجا باشد . و ملائكه بجميع اصنافها در اوست . و ما فوق آن نفوس مجرده است كه [ مدبر و محرك افلاك است ، و تعلق دارند به اجسام فلكيه ؛ چون تعلق نفوس بشرى به ابدان آن‌ها ] . « 2 » و [ ما ] « 3 » فوق آن عقول مجرده است « 4 » كه منزه‌اند از تدبير و تعلّق به جسم ، بلكه ابدا متوجه به عالم وحدت و مطالعهء صفات حق‌اند . و ان شاء اللّه تعالى شمه [ اى ] از آن رقم زد كلك بيان خواهد شد . و جمعى از عرفا قائلند به اينكه بين نفوس و عقول برزخى است كه آن را عالم ارواح گويند ؛ چنان‌چه بين نفوس و اجسام به صور مثاليه قائل بودند . و اشراقيين بر عالم عقول و نفوس ، جبروت و ملكوت اطلاق كنند . و گاهى ملكوت بر تمام عالم غيب اطلاق شود . و گاه از اشباح مثاليهء ملكوت اسفل و از غير آن ، به ملكوت اعلى تعبير كنند . و گاه بر نفوس ناطقهء فلكيه ، نور اسفهبد اطلاق نمايند و عالم ملك در اجسام فلكيه و عنصريه استعمال كنند و عالم غيب بر مطلق مجردات ، و شهادت بر ماديات اطلاق نمايند . و مركبات عنصريه و بسايط آن‌ها را ، كه در تكون احتياج دارند به « 5 » ماده و مده ، كائنات و مكونات گويند . و فعل فاعل را نسبت به آن‌ها تكوين خوانند . و اجسام فلكيه را كه محتاج‌اند به هيولى نه به مدهء زمانيه مخترع ، و تأثير فاعل را
هامش
( 1 ) . الف و ب : مراد از فوقيت در اين مقام ، فوقيت معنوى است ، نه فوقيت حسى ( منه ) . ( 2 ) . ب : مدبرند در اجسام فلكيه . ( 3 ) . الف : ندارد . ( 4 ) . ب : آن‌ها عقول مقدسه‌اند . ( 5 ) . الف : بر .
أنوار العرفان — صفحة 213 | ملا اسماعيل اسفراينى