گرم ، باران بارد ، و در كوه و جاى سردتر برف . و ابر كه در اخبار مأثوره ، از درياها آب برمىدارد ، همان بخارات است . و قوهء حرارت ، كه بخارات را حركت مىدهد ، ملائكهاى است كه به اذن اللّه و حوله و قوته محرك است .
و رعد آواز هوايى است كه در بين ابرهاى متراكمه حبس شده ، به يك بار خرق ابر نموده ، لا محاله صدا كند . و قوه [ اى ] كه در [ آن ] « 1 » هوا هست ، ملكى است كه در كتاب الهى وارد است كه
وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ
؛ « 2 » زيرا كه ملك هر چيزى از سنخ همان است ؛ چنانچه در اخبار وارد است كه در مرور صادق آل محمد عليه السّلام از كنار دجله يا فرات ، آب بالا آمده ، با آن جناب معانقه كرد . حضرت فرمودند : ملكى بر راندن « 3 » آب موكل است ، با من معانقه كرد ، و ملك هر چيزى از جنس همان چيز است . « 4 »
و برق حاصل مىشود از تقادم « 5 » ابرها بر يكديگر . و شايد اجزاى ارضيه ، كه با ابخره بالا رفته ، مشتعل شده ، به زمين فرود آيد . و گاهى توليد جسم معدنى هم از آن مىشود .
و بالاى كرهء زمهرير هوايى است كه از حرارت كرهء نار محترق است . هرگاه اجزاى ارضيه ، كه دهنيه در او باشد ، به واسطهء ادخنه و ابخره بالا رود و در كرهء زمهريريه تكثيف در آن پيدا شده ، بعد از رسيدن به نزديك كرهء نار محترق شود . و صواعق كه مشاهده مىشود آن است . و شهاب كه در قرآن مجيد رجم شياطين مىنمايد ، در آنجا متكون شود . و هرگاه كثافت آن بيشتر باشد ، شايد دوام كند و به شكل ستاره دمدار و نيزه بنمايد . و شايد كه در نزديكى فلك قمر باشد و به سير فلك متحرك باشد ؛ چرا كه اعلاى كرهء نار به متابعت فلك متحرك است . و انقلاب عنصر به عنصر مجاور
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . رعد ( 13 ) آيهء 13 .
( 3 ) . الف : رندن .
( 4 ) . دمعة الساكبة ، ج 6 ، ص 413 .
( 5 ) . الف : تقدم .