مربع و مسدس و غيرها ، اوضاع مختلفه و زواياى متعدده است « 1 » كه در شكل كره نيست . و مفروض اين است كه سواى طبيعت جسم ، مرجّح خارج مفقود است . پس بايد افلاك ابداع شوند به شكل كره .
ديگر آنكه « 2 » مشاهده مىكنيم تركيب مركبات عنصريه را . و اين مقتضى اين است كه عناصر از مكان طبيعى خود بالقسر متوجه به مكان عنصر غير خود شده و مركب شده باشند . و اين معنا بدون حركت مستقيمه متصور نشود . و حركت مستقيمه لازم دارد كه جهتى قبل از آن محقق و محدود باشد . و تحديد جهات متصور نشود مگر به وجود جسم ديگرى « 3 » كه محيط آن ، محدد جهت فوق ، و مركز آن ، محدد جهت تحت باشد . و بر اين جسم محال است حركت مستقيمه ؛ زيرا كه لا محاله اين حركت بايد به جهتى باشد و مفروض اين است كه تعيين جهت به اوست .
پس از اين بيان ظاهر شد كه آنچه حكما در امتناع حركت مستقيمه بر ساير افلاك گفتهاند ، دليل ندارد . و اين دليل به جز در فلك اعظم تمام نيست ، مگر آنكه دليل ديگر اقامه كنند . « 4 »
اما دليل بر عدد افلاك كليه و انحصار در نه عدد ، به جهت اختلاف حركات سبعهء سياره است . و صدور دو حركت مختلف از يك طبيعت جايز نيست . پس بايد هر يك در فلك خاص باشند . و دلالت بر صدق اين استدلال دارد آيهء وافى هدايهء
لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ
« 5 » . « 6 » پس از اختلاف حركات كواكب سبعهء سياره ظاهر شد كه هفت آسمان است ، كه هر كوكبى در فلك مخصوص به آن است . و فلك شمس در وسط است ، به منزلهء قلب كه در وسط
هامش
( 1 ) . ب : هست .
( 2 ) . ب : اينكه .
( 3 ) . ب : كروى .
( 4 ) . ب : نكنند .
( 5 ) . الف و ب :وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَلَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ . . ..
( 6 ) . يس ( 36 ) آيهء 40 .