است كه مكان و جسم و جهت و اشاره در آن موضع قطع شود ، و ما فوق آن ، نه خلأ است و نه ملا ، بلكه لا شىء صرف است ، به جهت تناهى بعد ، به دليل تطبيق كه در تسلسل دانستى . پس بعد مجرد ، كه اجسام آن را پر كرده است ، منتهى باشد .
و جهت فوق و تحت ، تحديد شود به فلك اطلس . و آن را محدد الجهات گويند . و قبل از ايجاد آن نتوان گفت كه فوق و تحت و فضاى خالى بود ؛ چرا كه هيچ يك از اينها وقوع نيابد و تحصل نگيرد مگر بعد از ايجاد فلك اعظم . پس مكان و متمكن و زمان با هم پيدا شوند ، و قبل از ايجاد اجسام ، چنانچه مكان موجود نشود ، زمان هم تصور نشود . و مراد از حدوث اجسام ، اين است كه جسم با زمان پيدا شد .
نور دهم در ذكر اقوال در حدوث و قدم اجسام
اهل ملل ، از يهود و نصارى و مسلمين ، قائلند به حدوث ذات و صفات كليهء اجسام ، از بسايط و مركبات . و مؤيد اين است قول به حركت جوهرى و تجدد ذاتى در طبيعت اجسام . و جمعى از فلاسفه قائلند به قدم افلاك من حيث الذات و الصّفات ؛ مثل مقدار و شكل ، مگر آنكه تجدد بر اوضاع فلك عارض شود ، كه عبارت از حركت است . پس ذات و هويت جسم افلاك و مقادير و اشكال آنها قديم است . و ماده عناصر قديم است بالشخص ؛ لكن صور آنها قديم بالنوع باشند و اشخاص صور عنصريه حادث است .
و قدماى فلاسفه گفتهاند كه عالم اجسام ، قديم است بالذات ، و حادث است بالصفات . و اختلاف كردهاند كه آن جسم قديم ، كه مادهء اجسام است ، چه بوده ؟
ذيمقراطيس گفته است كه مبدأ اجسام ، اجزاى صغار است در فضاى غير متناهى .
از مبدأ افاضهء صورت بر اجزاى مزبوره شده ، ملتصق شدند افلاك ، و عناصر پيدا شد و از امتزاج عناصر مركبات پيدا شد .