و ثاليس حكيم گفته است ، موافق آنچه در تورات و اخبار « 1 » وارد شده است ، كه « اصل اجسام آب است » ؛ « 2 » چرا كه آفريد خداى تعالى جوهرى را ، و نظر كرد به هيبت در آن جوهر . پس گداخته شد و دريايى شد . و باد را مسلط ساخت بر آن [ تا ] « 3 » از طلاطم امواج آن كفى پيدا شد . از آن كف ، زمين را آفريد و از بخار آن آب ، افلاك پيدا شد .
و ظاهر اين است كه مراد از آب ، رحمت واسعه و فيض منبسط است . از مراتب عاليه آن ، كه رقيق است ، افلاك آفريده شده است . و از مرتبهء كثيف و غليظ آن ، زمين خلق شده است .
و فرقه [ اى ] از مجوس ، كه ايشان را خرمانيون گويند ، گفتهاند كه اصول قديمهء عالم پنج است : يكى واجب الوجود ، و ديگرى نفس ، كه اين هر دو ، حى و فاعلند . و ديگر زمان و مكان ، كه اين هر دو حى و فاعل « 4 » نيستند . و ديگر هيولى است كه منفعل است .
پس افاضهء صورت كرد بارى تعالى بر هيولى ، بعد از آنكه نفس تعلق گرفت به آن .
پس انواع اجسام پيدا شد و نفس برگشت به موضع خود . ادلهء توحيد نفى مىكند « 5 » اين قول را .
و فيثاغورث حكيم گفته است كه مبادى اجسام ، اعدادى است كه ناشى شده است از آحاد ؛ زيرا كه هر كثرت منتهى به وحدت شود . پس وحدات قائمند به نفس خود ، هرگاه مشار اليه واقع شوند ، نقطه شوند . و از تلاقى نقاط ، خط حاصل شود . از خطوط سطوح ، و از سطوح جسم پيدا آيد . « 6 »
و اين مذهب ، بظاهره مذهب متكلمين است كه اجسام را مركب از جواهر فرد
هامش
( 1 ) . كلمات مكنونه ، ص 66 : « أوّل ما خلق اللّه الماء » .
( 2 ) . تالس ، آغاز فلسفهء يونان ، ص 119 .
( 3 ) . ب : ندارد .
( 4 ) . ب : فاعل و حى .
( 5 ) . ب : مىكند نفى .
( 6 ) . فيثاغورس و فيثاغوريان ، ص 165 .