تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
واقع شود . « 1 » و در مسألهء حدوث و قدم ، شمه [ اى ] از آن گذشت . و ظاهر اين است كه از حكماى سلف قائل به اين قول باشد . و خلاصهء آن اين است كه طبيعت اجسام و صور نوعيهء آن ، از فلكيات « 2 » و عنصريات ، متبدلند آنا فآنا من حيث الذات و الهوية ؛ چنان‌چه ذات حركت متجدد است . و هر حدى از حدود حركت را كه ملاحظه كنى ، مسبوق است به عدم زمانى ؛ [ پس ] « 3 » طبيعت كه صورت نوعيه است و مصدر و منشأ حركات و ساير احوال مختصه به آن است ، بايد متجدد باشد و تجدد و حدوث ، ذاتى او باشد ، و الا كه هرگاه من حيث الذات ثابت بودى ، چگونه مبدأ و منشأ حادث بالذات شدى ؟ و حال آن‌كه متفق عليه است كه أعراض تابع‌اند در جميع احوال موضوع خود را . پس تا موضوع حركت ، كه جسم است ، متجدد بالذات نباشد ، متبوع او متجدد نشود . پس تبدل و تجدد در اعراض كاشف است از تجدد طبيعت موضوع . و هر حدى از حدود طبيعت را كه بنگرى ، واقع است بين العدمين ؛ چون حركت و آن . پس مجموع من حيث المجموع هم متجدد و حادثند . و تجدد و حدوث لازم است مر ذات و هويت طبيعت را . و صورت نوعيه ، محصل جسم مطلق است ؛ چون فصل كه محصل جنس است . پس تجدد و حدوث لازم است عالم اجسام را تماما و بذاتها . و بنابر قول كسانى كه رابطهء بين حادث و قديم را حركت دانند ، ذات جسم من حيث الماهية و الهوية تقدم دارد بر حركت . و فى حد ذاته امرى است ثابت ، كه مر او را عارض گردد امر متجدد كه حركت است . پس اجسام بالصفات حادث خواهند بود ، نه بالذات . هرگاه بگويى كه بنابر تجدد صورت نوعيه آنا فآنا ، لازم آيد كه از كتم عدم در آن دوم « 4 » جسم ديگر موجود شود ، و حال آن‌كه بالبديهه اجسام را اثبات و تقرر هست ، گوييم : از براى هر نوعى از انواع عالم ناسوت ، صورت نوريهء جبروتيه در عالم عقول
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 65 ، 85 ، 101 و 103 و 122 ؛ ج 2 ، ص 176 ؛ ج 6 ، ص 44 و ج 8 ، ص 38 ؛ ج 9 ، ص 96 و 186 . ( 2 ) . الف : فلكات . ( 3 ) . الف : ندارد . ( 4 ) . ب : دويم .
أنوار العرفان — صفحة 194 | ملا اسماعيل اسفراينى