دويم « 1 » محرك . سيم متحرك . چهارم ، زمانى كه در آن زمان حركت واقع شود . پنجم و ششم ، مبدأ و منتهى . و بدون اينها حركت متحقّق نشود .
و بايد محرك جسم غير از جسم باشد ؛ چرا كه هرگاه حقيقت جسميت ، محرك جسم باشد ، لازم آيد اتحاد ساير اجسام در حركت واحده . و اين باطل است .
و ديگر لازم آيد عدم سكون جسمى از اجسام يا « 2 » تحرك در حال سكون . و ديگر لازم آيد اتحاد فاعل و قابل . پس در حركت طبيعى ، محرك طبيعت خاص است در جسم خاص . و آن طبيعت مقتضاى صورت نوعيه است و در حركات اراديه و قسريه وضوح دارد .
نور هفتم در اينكه حركت در كدام مقوله واقع مىشود
بدان كه بنابر مشهور ، حركت در چهار مقوله عرض واقع « 3 » مىشود : اوّل أين . و آن را حركت مستقيمه و حركت أينيه گويند ؛ مانند حركت حجر صعودا و نزولا . دوم « 4 » وضع ؛ مانند حركت « 5 » افلاك و حركت رحى و دولاب و حركت شخص قائم كه بنشيند و بالعكس . سيم حركت در كيف ؛ مانند حرارت كه در جسم پيدا شود تدريجا ، و همچنين برودت . و اين را استحاله گويند . چهارم حركت در كم ؛ مانند تخلخل كه آن زيادتى مقدار جسم است بدون انضمام جسم ديگر ، و تكاثف كه آن كمى مقدار جسم است بدون نقصان از آن .
و جناب صدر المتألهين قائل است به اينكه حركت در مقولهء جوهر نيز
هامش
( 1 ) . الف : دوم .
( 2 ) . الف : با .
( 3 ) . ب : واقع واقع .
( 4 ) . ب : دويم .
( 5 ) . الف : حركات .