پس تمام صورى كه بر سبيل تعاقب و توارد بر هيولاى عنصريات وارد آمده است ، در امتداد دهرى ، مجموع را جمع يا بى و موجود بينى ، و لكن « 1 » بلا مادهء عنصريه .
و قائم باشند آن صور به مفيض الصور به قيام صدور . و آن صور را به حسب وجود دهرى ، شعور و ادراك و حياة است ، به جهت تجرّد از ماده و صور مثاليه ، كه جمهور اشراقيين و اكابر اولياء اللّه قائلند ، همان است .
و اينكه در كتاب مجيد در آيات متعدده اشاره شده است كه آنچه واقع شود در عالم كون و فساد ، در كتاب محفوظ ثبت است :
لا يَضِلُّ رَبِّي
« 2 »
وَ لا يَنْسى
« 3 » وجود دهرى اشيا است ، كه از آن حيثيت متغير نشود و فساد در او راه نيابد . و ان شاء اللّه تعالى توضيح اين مرام در تحقيق عالم مثال خواهد شد .
نور ششم در تعريف حركت و سكون كه از لوازم جسماند
بدان كه شىء يا بالفعل من جميع الجهات است ، مانند ذات واجب الوجود ، يا بالقوه است من جميع الجهات ، مثل هيولى ، يا اينكه ذو جهتين است ، از جهتى فعليت دارد و از جهتى بالقوه است . و حيثيت قوه بايد به فعليت آيد ، يا دفعة ، آن را كون گويند ، يا تدريجا ، آن را حركت خوانند . پس حركت بيرون شدن از قوه است به سوى فعل تدريجا .
و ديگر در تعريف حركت گفتهاند كه حركت كمال اوّل است از براى چيزى كه بالقوه است ، از اين جهت كه بالقوه است ؛ نظر به اينكه در جسم امكان حصول در مكان معيّن هست . و اين را كمال ثانى گويند . و ديگر امكان و قوهء اصل حركت در هر جسم موجود است . پس حركت فعليت و تحصل اوست از براى استعداد و قوه كه در
هامش
( 1 ) . ب : ليكن .
( 2 ) . الف و ب : و . . . ربّك .
( 3 ) . طه ( 20 ) آيهء 52 .