مخصوص به نوع خاص باشد . و اين را صورت نوعيه گويند كه به منزلهء فصل است مر جنس جسم را . و مذكور شد كه اشراقيين اين صورت را عرض دانند و مشائين جوهر .
و صور نوعيه عناصر اربعه ، كه در تحت فلك قمر است ، فاسد شود و منقلب شوند به يكديگر ؛ چنانچه در آب و هوا و آتش و خاك مشاهده مىشود ، چه در بسايط آنها ، چه در مركبات . و از اينرو ، اين عالم را كون و فساد خوانند ؛ لكن « 1 » صور نوعيهء افلاك لازم دارد همان فلك خاص را ، و كون و فساد و انقلاب در آنها نيست .
نور پنجم در بقاى صور واردهء بر هيولى به حسب امتداد دهرى
بدان كه تجدد و تصرم و تعاقب ، از لوازم زمان و زمانيات است . پس آنچه در وعاى زمان موجود شود ، لا محاله نسبت به ما قبل خود بعديت دارد و نسبت به متأخر از خود ، قبليت . و تا زمان قبل منقضى نشود ، آن « 2 » شىء موجود نگردد . و تا زمان وجود آن شىء هم منقضى نشود ، شىء متأخر « 3 » وجود نيابد . و صور متعاقبهء متخالفهء متعدده ، كه وارد مىآيند بر هيولى ، به حسب اوقات و ازمنهء متعدده خواهد بود . و در يك « 4 » زمان نشايد حلول دو صورت در هيولاى واحد ، بلكه حلول هر صورتى معد است مر او را از براى حلول صورت ديگر الى ما شاء اللّه .
پس هرگاه از ظرف زمان برآيى ، كه حضيض مراتب وجود است ، و از اوجنشينان عالم دهر و ملكوت شوى ، اوّل و آخر زمان و زمانيات را به يك نظر ملاحظه كنى ، هر يك را در حد خودبينى - چنانچه در مسألهء علم اشاره به اين شد - و تقديم و تأخير از ميان برداشته شود ، ذلك يوم الجمع .
هامش
( 1 ) . ب : ليكن .
( 2 ) . ب : اين .
( 3 ) . الف : متأخر .
( 4 ) . الف : ديگر .