نور چهارم در [ بيان ] « 1 » اينكه هيولى بىصورت جسميه تحقّق ندارد ، و صورت هم محتاج است به هيولى ، و جهت احتياج تعدد دارد ، و تحقيق صورت نوعيه
بدان كه هيولى در تحقّق و تحصل محتاج است به صورت ؛ زيرا كه هرگاه قبل از صورت جسميه در خارج تحقّق داشته باشد ، لازم مىآيد كه متحيز بالذات باشد ، و حال آنكه جسم متحيز بالذات است ، و لكن « 2 » صورت معيّنه را لازم ندارد ، بلكه صورت غير معيّن را ؛ چنانچه كلى طبيعى ، كه به وجود فرد خاص موقوف نيست ، بلكه در ضمن هر فردى از افراد تحقّق پذيرد . و صورت نيز محتاج است به هيولى ، نه در تحقّق و تحصل ، تا آنكه « 3 » دور لازم آيد ، بلكه در تشكل و قبول شكل خاص ؛ زيرا كه هر جسمى خالى از شكل نيست . پس اگر قابل شكل صورت جسميه بودى ، نظر به اتحاد او در تمام اجسام ، بايد همه متشكل [ به يك شكل بودند ، و امر خارج از جسم هم نشايد مرجح شكل خاص باشد به جسم خاص . پس بايد هيولى قابل شكل باشد . و تا صورت جسميه متشكل ] « 4 » به شكل خاص نگردد ، متعيّن نشود در خارج .
بدان كه بعضى از اجسام اختصاص دارد به خواصى و احوالى « 5 » كه در بعض ديگر نيست و بالنوع مختلفند ؛ مانند آب و آتش ، با آنكه در حقيقت جسميت ، كه اتصال و امتداد [ او ] « 6 » است ، مشتركند . و اين آثار مختلفه اگر مستند به هيولى و صورت جسميه بودى ، لازم شدى اشتراك ماده در اثر واحده . پس ناچار بايد مستند به صورت
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . ب : ليكن .
( 3 ) . ب : اينكه .
( 4 ) . ب : در حاشيه دارد .
( 5 ) . ب : افعالى .
( 6 ) . ب : ندارد .