تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
نموده‌اند ، اين است كه چنان دانسته‌اند كه هرگاه به جزء قائل نباشند ، حشر جسمانى كه در لسان شرايع و نبوت رسيده است ، از ميان خواهد رفت ؛ چرا كه بعد از خراب شدن بدن ، اجزاى لا يتجزى فاسد و تباه نشود ، و در وقت نشور صورت جسميه افاضه شود بر اجزاى مزبوره . و ان شاء اللّه تعالى در مبحث معاد جسمانى ظاهر خواهد شد كه اثبات آن موقوف به اين گونه مزخرفات نيست . و اللّه أعلم بالصّواب .

نور سيم در بيان حقيقت جسم به مذاق اشراقيين ، و تركيب جسم از هيولى و صورت بنابر مذاق مشائين ، و بيان معناى هيولى و صورت

بدان كه بعد از اتفاق حكما بر اينكه جسم قابل انقسام است الى غير النّهايه ، اختلاف نموده‌اند در بساطت و تركيب آن . افلاطون الهى و من تبعه از اشراقيين و رواقيين گفته‌اند كه حقيقت جسم ، همان اتصال واحد است ؛ لكن از اين جهت كه قابل است صورت نوعيه را ، او را هيولى و ماده گويند . و از اين جهت كه قابل انقسام است ، جسم باشد . و صورت نوعيه را عرض دانند ؛ چرا كه حال است در محل . و مشائين گفته‌اند كه حقيقت جسم ، مركب است از هيولى و صورت جسميه و صورت نوعيه ؛ چنان‌چه گذشت . و مقصود از هيولى ، حامل استعداد و قوهء محض است كه در اجسام هست از براى قبول صورت جسميه . و وجود هيولى اجمالا از مسلّمات بين العوام است ؛ زيرا كه هرگاه گويند [ كه ] « 1 » گندم را آرد كرده ، نان پختند ، و نان بعد از هضم ، خون شده ، خون منى شده « 2 » و منى علقه و مضغه شده ، انسان شد ،
هامش
( 1 ) . ب : ندارد . ( 2 ) . الف : شد .
أنوار العرفان — صفحة 186 | ملا اسماعيل اسفراينى