و ذيمقراطيس « 1 » از حكما گفته است كه جسم مركب است از اجسام صغار صلبه ، كه قابل انقسام خارجى نيستند . و از طايفهء دويم ، نظّام گفته است كه جسم مركب است از اجزاى لا يتجزى غير متناهيه . و جمهور [ از ] « 2 » اهل كلام گفتهاند : مركب است از اجزاى متناهيه كه قابل انقسام نيستند . و محمد شهرستانى گفته است : انقسام جسم به سوى اجزاى متناهيه ، بالفعل نيست ، بلكه بالقوه است .
و حكما جسم را قابل انقسام مىدانند الى غير النهايه ، اگر چه انقسام فرضى و وهمى باشد . و هيچ اجزاى بالفعل در جسم موجود نيست ، بلكه متصل واحد است .
و ادله بر نفى جزء لا يتجزى بسيار ذكر نمودهاند ؛ از آن جمله ، هرگاه جزء لا يتجزى در خارج موجود باشد ، آن جزء را فرض كنيم در ميان دو جزء ديگر . پس گوييم كه طرفى از جزء وسط كه ملاقات نموده است يكى از آن دو جزء ديگر را ، غير طرفى است كه ملاقى جزء ديگر است ، و الا لازم آيد تلاقى هر دو جزء كه در طرف واقعاند .
و آنچه وسط فرض كرده بوديم ، بالمرّه معدوم باشد ، يا اينكه تداخل در هر دو جزء نموده باشد . و اين هر دو باطل است . پس جزء وسط بالبديهه قابل انقسام است .
و از آن جمله است لزوم تفكيك اجزاى رحى و نفى [ دايره ] . « 3 » و از آن جمله است برهان قطع ، كه بر مذهب نظّام وارد مىآيد ، كه قطع نشود هيچ مسافتى ؛ چرا كه مركب است از اجزاى غير متناهى . و قطع اجزاى لاحقه موقوف است به قطع اجزاى سابقه . و بر فرض مزبور ، قطع اجزاى غير متناهى در زمان متناهى لازم آيد . و از گريز اين بحث ، قائل به طفره شده است . و ادله بر نفى جزء ، زياده از آن است كه تحرير شود ، اكتفا به همين قدر رفت .
و راه آنكه متكلمين به زحمت اثبات جزء لا يتجزى گرفتارند « 4 » و انكار بديهى
هامش
( 1 ) . الف : ذويمقراطيس .
( 2 ) . الف : ندارد .
( 3 ) . الف : ندارد .
( 4 ) . ب : گفتارند .