انفعال . و هرگاه احاطهء چيزى به چيزى است ، آن را وضع خوانند ؛ مانند احاطهء عمامه بر سر شخص مثلا . و تمام اقسام مقولات را در اين بيت جمع كرده است :
دى با پسرى خوش به يكى باغ نشستم * جامه بدريدم چه شدم مست غم او
« 1 »
نور دويم در تفرقهء بين جسم تعليمى و جسم طبيعى ، و اقوال در تركيب جسم
بدان كه جسم از حيثيت اتصال ، جوهر و قائم به نفس است در خارج ، و آن را جسم طبيعى گويند . و از حيثيت قبول او مر انقسام را در طول و عرض و عمق ، آن را جسم تعليمى خوانند ؛ زيرا كه جسم از اين حيثيت ، موضوع علم رياضى است . و قدماى از حكما در تعليم حكمت ، ابتدا به حكمت رياضى « 2 » مىنمودند .
و اينكه گفتهاند : جسم مركب است از سطوح ، و سطح مركب است از خطوط ، و خط مركب است از نقطه ، مراد جسم تعليمى است . و مقصود از سطح و خط و نقطه در اين مقام ، سطح و خط و نقطهء عرضى است نه جوهرى ؛ چنانچه خواهى دانست كه نقطه و خط « 3 » و سطح جوهرى در خارج موجود نيستند .
پس گوييم كه هر چيزى كه قابل اشارهء حسيه باشد ، اگر قابل انقسام نيست در هيچ طرف ، آن را نقطه گويند . و اگر در طرف طول قبول تقسيم كند ، آن را خط خوانند . و اگر در طول و عرض قابل انقسام باشد ، آن را سطح نامند . و اگر در عمق هم قابل باشد ، آن را جسم گويند .
و نقطه منتهى اليه خط است . و خط منتهى اليه سطح ، و سطح منتهى اليه جسم است . پس نقطه قائم است به خط . و خط قائم است به سطح . و سطح قائم است به جسم تعليمى . و آن قائم است به جسم طبيعى ، كه جوهر و قائم بالذات است .
هامش
( 1 ) . الف : بالاى كلمات : دى ، پسرى ، خوش ، يكى ، باغ ، جامه ، بدريدم ، شدم ، به ترتيب آمده است : متى ، جوهر ، كيف ، كم ، أين ، وضع ، فعل و انفعال . ب : در زير كلمه غم او ، آمده است : اضافه .
( 2 ) . ب : به رياضى .
( 3 ) . ب : خط و نقطه .