تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
طول تنها قابل انقسام است ، آن را خط گويند . و اين سه قسم را قار الذات نامند ؛ چرا كه اجزاى آن در وجود جمعند با يكديگر . و قسم ديگر كم متصل ، غير قار الذات است ؛ مانند زمان كه تا جزء اوّل معدوم نشود ، جزء ثانى موجود نتواند شد ، و مانند حروف هجائيه در تكلم ، و مانند حركت . و اگر بذاته قابل انقسام نباشد ، يا هيئتى است كه عارض شود موضوع را ، مانند سياهى و سفيدى و غيرهما ، آن را كيف گويند . و اين بر چهار قسم است : اگر اختصاص به نفس ناطقه دارد ، آن را كيفيات نفسانيه خوانند ؛ چون علم و اراده و قدرت و شجاعت و سخاوت و غيرها . و اگر مخصوص به كميات باشد ، آن را كيفيات كميه گويند ؛ مانند استقامت و اعوجاج و درازى و كوتاهى و زوجيت و فرديت و غيرها . و اگر استعداد به جانب انفعال است ، مثل نرمى و صلابت ، آن را قوه و لا قوه خوانند . و اگر محسوس شود به يكى از حواس خمس ، آن را كيفيات محسوسه گويند ؛ مثل حرارت و برودت كه از ملموسات است ، و مانند شيرينى و ترشى و تلخى كه از مذوقات است ، و چون بوى بد و بوى خوش كه از مشمومات است ، و مانند آواز خوش و آواز بد كه از مسموعات است ، و مثل رنگ‌ها و روشنى كه از مبصرات است . و اين كيفيات يا فعلىاند ، چون حرارت و برودت ، يا انفعالى . و آن ، آن است كه حواس منفعل شود از آن . هرگاه راسخ باشد در موضوع ، چون زردى طلا و حلاوت عسل ، آن را انفعاليات گويند . و اگر راسخ نيست ، مانند زردى رخسار از ترس و سرخى آن از شرمسارى ، آن را انفعالات خوانند . و كيفيت راسخه در نفس ناطقه را ملكه ، و غير راسخه را حال گويند . و اگر نسبتى است بين منتسبين ، آن را اضافه گويند ؛ مانند ابوت و بنوت و عليت و معلوليت . و اگر نسبت جسم است به سوى مكان ، آن را أين گويند . و اگر به زمان نسبت دهند ، آن را متى گويند . و اگر نسبت شىء است به شىء ديگر ، كه « هذا له » ، آن را ملك خوانند . و هرگاه تأثير شىء باشد در شىء ديگر ، آن را فعل گويند ، و قبول آن را