تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
و در بهشت ، اولياء اللّه به حور و قصور ننگرند .
[ شراب خلد ] « 1 » ننوشم ز دست ساقى رضوان * مرا به باده چه حاجت كه مست روى تو باشم
« 2 » آن‌كه در دنيا مىفرمود : « و ما رأيت شيئا الّا و قد رأيت اللّه قبله أو بعده أو معه » ، « 3 » در عقبى كه تجرّد بيشتر است ، چگونه غير او را ببيند ؟ « 4 » و آن جنابى كه گفت : « ما الّذي وجد من فقدك » « 5 » چگونه بىاو آرام گيرد ؟ به نظم :
مرا از دست تو زقوم خوش‌تر « 6 » است كه غلمان * دهند بىتو مى از كوثر و شراب طهورم
رضا دهم كه درآيم به پاى خويش به دوزخ * اگر به گلشن رضوان برند بىتو به زورم

نور شانزدهم در نفى حلول و اتحاد از ذات اقدس او تعالى با خلق

جمعى از اوهام عاميهء نصارى و جهّال متصوفه گفته‌اند كه حلول مىكند خداى تعالى در اولياء اللّه . و حلول عبارت از قيام چيزى است به چيز ديگر ، به طور احتياج ؛ مانند حلول لون در جامه ، و مانند حلول صورت جسميه در هيولا ؛ و اين معنا جايز نيست در ذات مقدس او تعالى . و اگر مقصود شهود حق است در مرائى وجود اولياء اللّه ، اين معنا غير از حلول منهى عنه است . و در مسألهء رؤيت ، تصحيح اين معنا به وضوح رسيد .
هامش
( 1 ) . مصدر : مى بهشت . ( 2 ) . كليات سعدى ، غزليات ، ص 641 . ( 3 ) . كلمات مكنونه ، ص 3 . ( 4 ) . ب : بيند . ( 5 ) . اقبال ، دعاى عرفه ، ص 349 . ( 6 ) . ب : بهتر .
أنوار العرفان — صفحة 174 | ملا اسماعيل اسفراينى