اولو العزم ، كه عقل كل بود ، چنين خيال محال نكردى و جرئت ننمودى .
معتزله جواب از ظواهر آيات گفتهاند كه دلالت الفاظ بر معانى ظنى باشد ؛ به جهت احتمالات متعدده از اشتراك و مجاز و غيرهما . و دليل ظنى معارضه نكند با عقل قاطع كه قطع دارد به عدم جواز رؤيت ، به واسطهء لزوم جسميت و احتياج به مكان و جهت و غيرها . و خواهش حضرت كليم اللّه به واسطهء لجاجت و جهل قوم او بود ؛ چنان كه در آيهء ديگر اشاره شده است كه :
قُلْتُمْ
« 1 »
يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً
؛ « 2 » گفتند : اى موسى ! ايمان نياريم به تو ، تا آنكه خدا را آشكار ببينيم .
و خداى تعالى خواست كه بر آن طايفه معلوم شود كه خفاش نتواند آفتاب تابان را ديدن . لهذا مرخص فرمود موسى را در چنين سؤال بزرگ . و بعد از آن فرمود :
قالَ لَنْ تَرانِي
؛ « 3 » تو مرا نخواهى ديد . و « لن » از براى نفى تأبيد است ؛ يعنى نه در دنيا و نه در آخرت .
اشاعره گفتهاند : معلق ساخت ديدن « 4 » خود را به استقرار كوه ، و استقرار كوه ممكن است . پس رؤيت ممكن است ؛ چنانچه مىفرمايد :
وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي
؛ « 5 » نگاه كن به سوى كوه ، هرگاه در مكان خود قرار گرفت ، پس شايد مرا ببينى .
معتزله گفتهاند : استقرار كوه در حال تجلى محال است . در هر حال ، قيل و قال و جنگ و جدال طرفين در كتب كلاميه مسطور و مشهور است .
و الحاصل ، ظاهر كلام جهال و عوام الناس اشاعره ، كفر و زندقه است . و هر كفرى را در اصل وجه صحتى هست كه از سوء فهم و قصور ادراك ، به كفر منجر شده است .
ظاهر اين است كه محققين ايشان تفوه به چنين چيزى نكنند . و منظور انكشاف تام و
هامش
( 1 ) . الف و ب : قالوا .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 55 ؛ نساء ( 4 ) آيهء 153 .
( 3 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 143 .
( 4 ) . ب : ديدار .
( 5 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 143 .