اما اتحاد ، آن هم منسوب است به طايفه [ اى ] از نصارى كه گفتند : متحد شد لاهوتيت بارى تعالى با ناسوتيت عيسى . اگر مراد اين است كه دو شىء متغاير يكى شوند ، كه اثنينيت باقى نماند ، بالبديهه باطل است . و اگر منظور از اتحاد معنا است كه اكابر اولياء اللّه ادعا كردهاند ، چنانچه صادق آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : « لنا مع اللّه حالات فيها نحن هو ، و هو نحن ، و هو هو ، و نحن نحن » ، « 1 » مقصود رفع انّيت و محو وجود و هستى امكانى است و غلبهء نور و ظهور حق ، مانند آنكه در طلوع آفتاب ، ستاره را ظهورى باقى نماند ، و اين فى الحقيقه وحدت است نه اتحاد ؛ زيرا كه در اتحاد شرط است كه متغاير باشند هر دو وجود . و در نفس الأمر ، وجود ممكن ، مباين صرف و مغاير محض نيست با وجود او تعالى ، كه اتحاد محقق شود .
و در حلول نيز استقلال وجودين شرط است ؛ چون وجود سياهى و جامه مثلا ، كه هر يك وجود مستقل فى نفسه دارند ، اگر چه وجود سياهى لنفسه نيست ، بلكه لغيره است . و وجود خلق وجود رابطى است و محض ربط و ارتباط به وجود حق است . و هرگاه در بيانات اولياء اللّه و اهل شهود ، لفظى اطلاق شود كه موهم اتحاد باشد ، مقصود شهود نور حضرت احديت است ، به طورى كه معنى از لفظ ظهور دارد . پس هرگاه بگويند : لفظ با معنا متحد است ، بعد از وضوح معنا مقصود « 2 » ضرر ندارد .
نور هفدهم در سلب تجسم و جهت و جوهريت و عرضيت ، و نفى صفات رذيله و ملكات قبيحه از او تعالى
ان شاء اللّه تعالى ظاهر خواهد شد تركيب جسم از هيولى و صورت ، و احتياج او به مكان ، و وقوع او در جهت ، و لزوم حركت و سكون از براى او ، و وجوب حدوث و تجدد در طبيعت او ، و اين لوازم ، منافى تجرّد و بساطت و غنا و قدم و وجوب وجود
هامش
( 1 ) . كلمات مكنونه ، ص 114 .
( 2 ) . الف : متصف .