مقام احدى نيست ، ليس هو الّا هو .
اگر اكابر و أشراف موجودات سرمديه ، كه اوجنشينان عالم وجودند ، خواهند كه به جانب حضيض ازل پرواز كنند ، برق قهر احديت پروبال بر ايشان نگذارد ، « 1 » بلكه نور تجلى قهاريت ، جبل انيت ايشان را هباء منبثا نموده ، آيهء
وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
« 2 » را معاينه ببينند . و اگر مقربين ملأ اعلى ، كه « أوّل ما خلق اللّه » اند ، « 3 » از مقام دهر رو به سرمد آرند ، همان حالت را نگرند . و اگر فرودنشينان محفل دهر ، كه نفوس و ملائكه سماوات و اهل عالم مثالاند ، رو به مقام اعلى آرند ، از پا درآيند . و هكذا آنان كه به قيد جسم و طبيعت و ماده و صورت گرفتارند ، به « 4 » اين علاقه به عالم دهر متوجه شوند ، يك قدم نتوانند برداشت .
منقار بند كرده ز سستى هزار جاى * تا اوّلين دريچهء او ، طاير قياس
پس نگاه كن و ببين كه به چندين هزار هزار مرحله دور افتاده ، « أين التّراب و ربّ الأرباب » . « 5 » و ان شاء اللّه تعالى سنين زمان را نسبت به ايّام اللّه ، كه از سنوات ربوبى است ، در تحقيق يوم القيامه خواهى دانست .
نور پانزدهم در صفات سلبيه [ واجب تعالى ] « 6 » و عدم جواز رؤيت او تعالى
و ناميدن آنها را صفات ، بالتبع و بالمقابله است و الّا « ليس بجسم » مثلا ، امرى نيست كه ذات متصف به آن باشد . و نفى جسميت ، فى الحقيقه راجع است به سلب
هامش
( 1 ) . ب : نگذرد .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 143 .
( 3 ) . كمال الدين ، ص 254 و 255 ، ش 4 : « ما خلق اللّه خلقا افضل منّي و لا أكرم عليه منّي ، . . . يا علّي ، لو لا نحن ، ما خلق اللّه آدم و لا حواء . . . ؛ لأنّ أوّل ما خلق اللّه عزّ و جلّ أرواحنا . . . » .
( 4 ) . ب : با .
( 5 ) . قرة العيون ، ص 336 : « ما للتراب و ربّ الأرباب » .
( 6 ) . ب : ندارد .