نقايص و احتياج و فقر از ذات اقدس ايزدى . و اين ناظر است به اثبات تماميت و نوريت صرف و وجود محض .
پس آنچه تحديد است ، سلب است از ذات ايزدى . و اين منحصر « 1 » نيست [ به هفت يا هشت صفت ؛ چنانچه صفات ثبوتيه منحصر به اين قدر نيست ] . « 2 » بلكه آنچه در متن واقع كمال است از براى ذات او تعالى ، در مرتبهء ذات بذاته ثابت است به طور وحدت . و آنچه نقايص و حدود است ، منفى است از ذات او تعالى . و اين از كمال بساطت و اطلاق و احاطه و استجماع و تماميت او است . و فى الحقيقه سلب نمىشود از او مگر اعدام . و ماهيات اشيا از قبيل اعدامند در مرتبهء ذات خود . پس عقل و جوهر و نفس و جسم و حيوان و انسان و غيرها منفى است از او ؛ لكن وجود و علم و قدرت و اراده و غيرها عين حقيقت او است ؛ چرا كه اين همه راجع است به وجود ، و هو كل الوجود ، و كله الوجود .
[ و ] « 3 » مراد آن كسى كه گفته است : « بسيط الحقيقة كلّ الأشياء » « 4 » كل اشياى متأصلهء موجوده است ، كه كمالات وجوديه باشند . و في الحقيقه گويا گفته است كه او است موجود بالأصاله در واقع ، كه صرف وجود و محض نور است و باقى بالعرض موجودند ؛ چون وجود ماهيات ، كه فى حد ذاتها اعدامند و به ملاحظهء وجود موجودند .
پس تمام ماهيات ، كه ظلمات محضهاند ، مسلوبند از ذات واجب الوجود . فهو ليس بعقل و نفس و جسم و جوهر و عرض و انسان و حيوان الى غير ذلك .
كلّ ما في الكون و هم أو خيال * أو عكوس في المرايا « 5 » أو ظلال « 6 »
هامش
( 1 ) . ب : منحصر به اين قدر .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . الف : ندارد .
( 4 ) . افلوطين عند العرب ، ممير پنجم ، ص 65 .
( 5 ) . مصدر : مرايا .
( 6 ) . ديوان جامى ، ص 497 .