تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
علم ، آن است كه از مبادى حاصل شود به معلولات ؛ زيرا كه علم به علت ، مستلزم علم به معلول است . پس تجدد و حدوث معلولات و تغير آن‌ها ، لازم ندارد تغيّر علم را ، به خلاف آن‌كه علم از معلولات متغيّره حاصل شود از براى عالم ، اين منشأ شود تغيّر علم او را به تغيّر معلومات . و مراد آن نيست كه از جزئيات انتزاع كند معنى كلى را ، و علم به معنى كلى به هم رساند ؛ مانند آن‌كه از زيد و عمرو و بكر و خالد ، همان معناى انسانيت را بداند و خصوص جزئيت زيد و عمرو و بكر و خالد را نداند و جهل او [ خداى ] « 1 » تعالى لازم آيد . و اين كفر است . و معتقد حكما اين نيست ، بلكه منظور ايشان اين است كه چون علم خداى تعالى ذاتى و قديم است ، منزه است از آلايش زمان ، كه منشأ تقديم و تأخير و تغيير است . و علم او تعالى به مجردات و ماديات و كليات و جزئيات متغيره ، به يك نسبت است ، قابل تغيير نيست ، هرچند كه معلومات ، متغيره باشند . و خداى تعالى ادراك فرمايد مشمومات و مذوقات و ملموسات را ، به همان نسبت كه ادراك مىكند مبصرات و مسموعات را ؛ لكن نظر به اينكه اطلاق شام و ذايق و لامس ، منشأ تو هم تجسم است در نزد اوهام عاميه ، در شرع مقدس اطلاق نشده است . و نظر به توقيفيت اسماء اللّه شرعا نبايد اطلاق كرد ، مگر به لفظ ادراك و علم . و حاصل : چون در لغت ، تفاوت بين علم و ادراك هست ، لهذا اكتفا به اطلاق عالم تنها نشده ، بلكه لفظ مدرك هم اطلاق شده است ، كه دلالت كند كه همچنان كه حق تعالى به كليات و مجردات علم دارد ، به جزئيات و محسوسات هم علم دارد ، بلكه در نفس الأمر بينايى دارد به مبصرات فوق هر بينايى ، و شنوايى دارد به مسموعات فوق هر شنوايى . و سمع و بصر تمام موجودات مضمحل است در تحت سمع و بصر او تعالى . و همچنين در ادراك مشمومات و مذوقات و ملموسات ، با آن‌كه منزه است از
هامش
( 1 ) . ب : ندارد .