آلات و حواس ظاهريه و باطنيه . « سبحان من تحيّر في ذاته العقول » . « 1 »
نور چهاردهم در بيان ازلى و سرمدى و قديم بودن او تعالى
بدان كه ذات مبدأ تعالى به اعتبار مبدئيت او بر سلسلهء طوليه و قوس نزول را ، ازل و اوّل و قديم بالذات خوانند ؛ و به ملاحظهء آخريت او تعالى ، و علت غايى بودن او مر قوس صعود را ، ابد و آخر خوانند . و به هر دو اعتبار ، سرمد و باقى و دائم گويند .
و بعضى از عرفا ازل و ابد و قديم را اطلاق كنند بر مقام ذات بذاته كه غيب الغيوب و واجب الوجود تام فوق تمام و ازل الآزال و ابد الآباد است .
و سرمد را اطلاق كنند بر چيزى كه ظرف وجود فعل اللّه و رحمت واسعه و فيض منبسط و عالم صفات و امر اللّه است . اگر چه در متن نفس الأمر ، ظرف و مظروف يكى است ، چه در مرتبهء ذات ، چه در مقام افعال ، و لكن « 2 » به تأمل عقل ، فى الجمله اثنينيت تصور مىشود .
و دهر را اطلاق كنند بر ظرف وجود مجردات ، از عقول و نفوس و ارواح و ملائكه مقربين ؛ چنانچه زمان اطلاق شود بر امتدادى كه ظرف است از براى اجسام فلكيه و عنصريه و غيرها . و زمان و زمانيات ، چه بذاته متناهى باشند يا غير متناهى ، در جنب وعاى دهر متناهى باشند ، و تمام زمان در امتداد دهرى چون مدّت يك روز است به سال مثلا . و همچنين دهر و آنچه در او است ، « 3 » نسبت به امتداد سرمدى به همين نسبت است . و سرمد با آنچه در او است ، نسبت به ازل و ابد به همين حالت . ( و هو الأوّل و هو الآخر ) وجوده قبل القبل في الأزل الآزال . پس معناى « كان اللّه و لم يكن معه شيء » « 4 » را بدان كه الآن هم كماكان . ازليت و ابديت مر او را است و بس . با او در آن
هامش
( 1 ) . ر . ك : مصباح المتهجد ، ص 31 ؛ عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 121 ، ش 15 و شرح نهج البلاغه ، ج 9 ، ص 275 .
( 2 ) . ب : ليكن .
( 3 ) . الف : هست .
( 4 ) . صحيح بخارى ، ج 8 ، ص 175 : « كان اللّه و لم يكن شيء قبله » .