در اين مرحله هم امر بين الأمرين است ، اگر باريك شوى چون موى باريك است و به غير نور حق ، اين مرحله بس تاريك . نظر كن به كلام معجز نظام والى ملك ولايت كه مىفرمايد :
« داخل في الأشياء لا كشيء داخل ، و خارج عنها لا كشيء خارج » ؛ « 1 »
داخل است خداى تعالى در هر چيزى ، نه مثل دخول چيزى در چيزى ، و بيرون است از هر چيزى ، نه مثل بيرون شدن « 2 » چيزى از چيزى .
« مع كلّ شيء لا بالمقارنة ، و غير كلّ شيء لا بالمزايلة » ؛ « 3 »
با هر چيزى هست نه به طور اقتران ، و غير از هر چيزى است « 4 » نه به طور جدايى .
معنا را ببين چگونه با لفظ است ، و چنان غير او است . و چگونه داخل است در لفظ ، و چنان خارج :
وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى
. « 5 » و اين مثل ، در اين مقام ، از سوانح خاطر حقير است ، اگر چه كلام در معناى كلام اللّه قدرى از اندازه گذشت ، و لكن : « 6 »
از هرچه بگذرد « 7 » سخن دوست خوشتر است * پيغام آشنا نفس روحپرور است
« 8 » و نظر كن كلمات جدلآميز متكلمين را ، كه اثرى از معنا در آنها نبينى . « 9 »
علم رسمى سر به سر قيل است و قال * نه از او كيفيتى حاصل ، نه حال
« 10 »
هامش
( 1 ) . امالى صدوق ، ص 343 : « . . . داخل في الأشياء لا كشيء في شيء داخل ، و خارج منها لا كشيء من شيء خارج . . . » .
( 2 ) . ب : بودن .
( 3 ) . شرح نهج البلاغة ، ج 1 ، ص 78 : « . . . مع كلّ شيء لا بمقارنة ، و غير كلّ شيء لا بمزايلة . . . » .
( 4 ) . ب : هست .
( 5 ) . نحل ( 16 ) آيهء 60 .
( 6 ) . ب : ليكن .
( 7 ) . مصدر : مىرود .
( 8 ) . كليات سعدى ، غزليات ، ص 554 .
( 9 ) . ب : نه بينى .
( 10 ) . شيخ بهايى ، كشكول ، ص 93 .