و اختلاف نمودهاند كه آيا ارادة اللّه تعلق مىگيرد به معاصى و منهيات يا نه ؟ و بعد از آنكه دانستى حيثيت خير و شر معاصى را و كيفيت دخول شرور را در تحت قضا و قدر ، [ مىدانى ] « 1 » كيفيت تعلق ارادة اللّه را به شرور و منهيات .
و در اصول كافى روايت « 2 » است كه :
« أمر اللّه [ تعالى ] « 3 » إبليس أن يسجد لآدم ، و شاء أن لا يسجد ، و لو شاء سجد لسجد ؛ و نهى آدم عن أن يأكل الشّجرة ، و شاء أن يأكل ، و لو شاء أن لا يأكل ، لا يأكل » ؛ « 4 »
امر [ كرد ] « 5 » خداى تعالى ابليس را كه سجده كند آدم را ، و نخواست كه سجده كند ، و هرگاه مىخواست سجده كند ، هرآينه سجده مىكرد ؛ و نهى كرد آدم را از خوردن درخت ، و خواست كه بخورد ، و هرگاه نخواستى كه بخورد ، نمىخورد .
و مقصود آن است كه خواست خداى تعالى سجده نكردن ابليس را ، به عين خواستن ابليس سجده نكردن را ؛ و همچنين خواست خوردن آدم گندم را ، به عين خواستن آدم . و آدم به اختيار خود خواست خوردن گندم را ، و ابليس هم به اختيار خود خواست سجده نكردن را . و اين مشيت از حيثيت خواهش نفس ابليس و آدم معصيت است ، و از حيثيت خيراتى كه در آن هست ، مستند است به حق تعالى ؛ چنانچه در مسأله قضا و قدر معلوم شد .
و متكلمين گفتهاند كه كراهت در خداى تعالى به معناى علم او است به ضررى كه در ايجاد شىء هست ، و همان علم صارف است او را از ايجاد ؛ چنانچه اراده علم او است به مصالحى كه در ايجاد شىء هست ، و داعى ايجاد شىء همان است .
هامش
( 1 ) . الف : مى .
( 2 ) . ب : روايتى .
( 3 ) . ب : ندارد .
( 4 ) . كافى ، ج 1 ، ص 151 ، ش 3 : « امر اللّه و لم يشأ ، و لو شاء و لم يأمر . أمر إبليس أن يسجد لآدم ، و شاء أن لا يسجد ، و لو شاء لسجد ؛ و نهى آدم عن أكل الشجرة ، و شاء أن يأكل منها ، و لو لم يشأ لم يأكل » .
( 5 ) . ب : ندارد .