تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
خداى تعالى كه خير نفس الأمرى او را مىخواهد ، نمىخواهد مالى داشته باشد كه هلاك شود ، ظالم مسلط مىشود و آن مال را مىگيرد ؛ لكن « 1 » منظور ظالم غير [ از ] منظور الهى است ، بلكه براى آن مىگيرد مال مظلوم را كه در مصرف شراب و كباب و ساير مستلذات نفسانى صرف نموده ، لذت ببرد . پس حيثيت اوّل ، گرفتن آن مال را داخل مىنمايد در تحت قضا و قدر الهى ، و آن خير است . و حيثيت دوم « 2 » شر است و از اين جهت ، آن فعل را ظلم و منهى عنه شمرده‌اند . و هرگاه ظلمه ، آن مال را نگيرند ، حكم مىشود به اولياى اللّه كه آن مال را به غرض صحيح بگيرند . و ستاننده و دهندهء مال ، هر يك مثاب باشند . آن پسرى كه حضرت خضر او را كشتند ، « 3 » اگر ديگرى مىكشت كه منظور خضر را نداشت ، عاصى بود . حاصل آن‌كه افعال از حيثيت دخول در تحت قضا و قدر الهى خيراتند و از جهت استناد و انتساب به نفس فاعل ، شرورند . و اشاره به اين است آنچه در دعاى كميل بن زياد از حضرت رئيس الموحدين - صلوات اللّه عليه - وارد است كه « أجريت عليّ حكما اتبعت فيه هوى نفسي » ؛ يعنى جارى كردى بر من حكمى را كه متابعت كردم در آن ، خواهش نفس [ خود ] « 4 » را « فغرّني بما أهوى و أسعده على ذلك القضاء » ؛ « 5 » پس فريب داد مرا شيطان و يارى كرد او را بر اجراى حكم ، قضاى تو . و از جملهء چيزها كه بايد دانسته شود در اين مقام ، معناى اين حديث است : « من لم يرض بقضائي ، فليطلب بها سوائي » ؛ « 6 » يعنى كسى كه راضى به قضاى من نشود ، پس
هامش
( 1 ) . ب : ليكن . ( 2 ) . ب : دويم . ( 3 ) . ب : كشت . ( 4 ) . ب : ندارد . ( 5 ) . اقبال ، ص 706 . ( 6 ) . متشابه القرآن ، ج 1 ، ص 196 : « يقول اللّه تعالى : من لم يرض بقضائي ، و لم يشكر لنعمائي ، و لم يصبر على بلائي ، فليتّخذ ربّا سوائي » .
أنوار العرفان — صفحة 156 | ملا اسماعيل اسفراينى