تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
مثلا قتل نفس ، كه شرّيّت دارد ، از اين رهگذر است كه به خواهش نفس از قاتل صادر مىشود . هرگاه فرض شود كه براى ايصال مقتول است به كرامت ابدى و فيض سرمدى و خلاص از حبس طبيعت و وصول به عالم قدس و به اطاعت خداى تعالى حركت كند ، قاتل و مقتول هر دو مأجورند ؛ مانند ذبح حضرت ابراهيم اسماعيل را ، كه هم قاتل و هم مقتول مطيع حق بودند و بر فرض وقوع ، خواهش نفسانى را برداشته بودند . پس هرگاه قتل وليّى از اولياى اللّه ، به قضاى حتم لازم شده باشد كه او را به مقام قرب و اصل سازد ، چنان‌چه در حديث « و من أحببته قتلته » « 1 » وارد شده است ، اگر هيچ كس به خواهش نفسانى ، آن ولى را نكشد ، ولى ديگر مأمور به قتل او خواهد شد ، و هر دو مأجورند . و چون كسانى كه به حركات نفسانى حركت دارند ، متكفل قتل آن‌ها مىشوند ، قاتل معذّب و مقتول مأجور است . و منظور قاتل به جز حظ نفس و بهرهء دنيوى نيست . پس قتل ولىّ از بابت آن‌كه « 2 » موجب ايصال او است به مقام قدس و حيات ابدى ، چنان‌چه مىفرمايد :
بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
« 3 » خير محض است و داخل در تحت قضا و قدر الهى است . و از آن جهت كه مستند است به خواهش نفسانى قاتل و اغراض فاسدهء او ، شر محض است . و آن شر راجع است به سوى قاتل . و همچنين ظلمى كه از ظلمه واقع مىشود ، مثلا « 4 » اموال مظلومين را كه به ظلم مىگيرند ، در متن واقع ، خداى تعالى مىخواهد رياضت نفس مظلوم و فقر و فاقهء او را ، كه به اين جهت ، نفس او ضعيف شده ، به خداوند تضرع نمايد ، كه
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
؛ « 5 » يعنى انسان سركشى مىكند هرگاه خود را مستغنى بيند . لهذا
هامش
( 1 ) . كلمات مكنونه ، ص 80 : « من طلبني وجدني ، و من وجدني عرفني ، و من عرفني أحبّني ، و من أحبني عشقني ، و من عشقني عشقته ، و من عشقته قتلته ، و من قتلته فعليّ ديته ، و من عليّ ديته فإنّي ديته » . ( 2 ) . ب : اينكه . ( 3 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 169 . ( 4 ) . ب : مثل . ( 5 ) . علق ( 96 ) آيهء 6 و 7 .
أنوار العرفان — صفحة 155 | ملا اسماعيل اسفراينى