پس ممكن از اين حيثيت كه بالقوه و ممكن است ، نتواند مؤثر شود . و اگر از حيثيت فعليت و تحصل مؤثر شود ، راجع است به تأثير مبدأ تعالى . و اين منشأ جبر نيست ؛ زيرا كه تأثير تمام مراتب وجودات امكانيه ، از عقول و نفوس و طبايع در افعال خود ، و همچنين فعاليت ايشان و غيره داخل است در تحت مؤثريت و قدرت مطلقه .
و هيچ شىء ، بدون حول و قوه و قدرت الهى نتواند منشأ اثر شود :
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
« 1 » و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلّي العظيم .
و در حديث وارد است كه « يبصر ببصر كلّ بصير ، و يسمع بسمع كلّ سميع » . « 2 » و اين معنا از كمال قهاريت و احاطهء قدرت او است تعالى . پس هر قدرت و اختيار و اراده كه در انسان منشأ اثر شود ، به واسطهء انتساب آن صفات به انسان ، اسناد فعل داده شود به او . و هرگاه حيثيت اطلاق و توحيد آن ملاحظه شود و اسقاط اضافات شود ، اسناد افعال به مبدأ حقيقى داده شود ، نه آنكه در نفس الأمر ، دو قدرت و دو اختيار است ، بلكه در واقع يك قدرت است صاحب مراتب ، و مراتب متنزله ، وجوهات و عكوسات اويند ؛ چنانچه در مسألهء وجود دانسته شد .
و همچنان كه وجود واجب تعالى اصل همهء وجودات ، و حيثيت تماميت و تعيّن و تحقّق آنها است ، قدرت و علم و اراده و اختيار و ساير كمالات وجوديه در واجب تعالى به همان نسبت است و مرتبهء اعلى از آنها ، كه عين ذات واجب است ، محتاج به مراتب ديگر نيست ؛ چنانچه در مثال صورت و آيينه در مسألهء علم دانستى . پس قدرت او ، كه عين ذات [ او ] « 3 » است ، كل القدره ، و هيچ قدرت بىاو نتواند قدرت باشد و مؤثر گردد . و صاحب اين قدرت مىتواند بگويد كه همهء افعال از من است كه
قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
؛ « 4 » و انسان هم مىتواند بگويد كه فعل من است ؛ چون پرتوى از
هامش
( 1 ) . حديد ( 57 ) آيهء 4 .
( 2 ) . حديثى به اين مضمون نيافتم .
( 3 ) . الف : ندارد .
( 4 ) . نساء ( 4 ) آيهء 78 .