نور دهم در [ بيان ] « 1 » تحقيق معناى قدرت ، و عموم قدرت اللّه ، و تحقيق امر بين الأمرين ، و نفى جبر و تفويض ، و استناد خيرات و شرور به مبدأ واحد
متكلمين تعريف قدرت نمودهاند به صحت فعل و ترك . پس قادر كسى باشد كه صحيح باشد صدور فعل از او ، و عدم صدور آن . و به اين معنا جايز نيست اطلاق شود بر واجب الوجود ؛ زيرا كه اين راجع به معناى امكان است و در ذات واجب تعالى جهت امكان نيست .
و معناى ديگر از براى قدرت گفتهاند و آن بودن فاعل است به حيثيتى كه هرگاه بخواهد ، فعل را بكند ، و هرگاه نخواهد ، نكند . و به اين معنا صحيح است اطلاق قدرت بر ذات واجب تعالى ، بعد از آنكه دانستى كه حقيقت ذات واجب تعالى وجود صرف و نور محض است ، و نور شىء [ اى است ] « 2 » كه ظاهر بذاته و ظاهر كنندهء غير است ، پس افاضه را لازم دارد . و مفروض اين است كه اين افاضه ، مقارن با علم و شعور است . و نيست معناى قدرت مگر همين .
و شرط كردهاند متكلمين در تعلق قدرت ، حدوث زمانى را ، و سبقت عدم زمانى بر وجود مقدور . بطلان اين در مسألهء حدوث و قدم ظاهر گرديد .
و اختلاف كردهاند در عموم قدرت خداى تعالى و عدم آن . حكما و اشاعره قائلند به عموم قدرت ، به خلاف معتزله كه قدرت حق را متعلق به افعال غير او ندانند . دليل بر عموم ، اشتراك همهء موجودات امكانى است در امكان ، و احتياج به مؤثر ، و مانع بودن قوه ، كه در تمام ممكنات هست ، از افاضهء وجود بر غير .
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . الف : است .