نور هشتم در [ بيان ] « 1 » تحقيق علم قديم تعالى در مقام ذات احديت قبل از ايجاد ، بنابر مذهب حق
در مسألهء وجود دانستى كه هيچ كمالى از حقيقت وجود سلب نشود ، و احديت حقه ، داراى تمام كثرات است به نحو اعلى و اشرف ؛ زيرا كه حقيقت معلومات و تماميت آنها در نفس الأمر و واقع نيست مگر ذات علت . و علت معطى وجودات آنها است و معطى شىء فاقد شىء نيست .
پس ذات مبدأ قديم بذاته ، حقيقت علم است به ذات خود . و ذات او بذاته علت است از براى ساير وجودات . و علم به علت ، مستلزم علم به معلول است . پس ذات حق ، كه ظاهر است از براى نفس خود ، بذاته كافى است از براى انكشاف تمام موجودات ، بدون احتياج بشىء ديگر . پس او است علم و عالم و معلوم . و ذات حق علم است به اشيا و تقدم دارد به اشيا به حيثيّتى كه تمام اشيا در مقام ذات ، منكشف است مر او را :
لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ [ لا فِي ]
« 2 »
الْأَرْضِ
. « 3 » و اين انكشاف ، علم تفصيلى است به اشيا ، نه علم اجمالى . و چنين نيست كه بعد از ايجاد ، عالم شود به تفصيل ، بلكه قبل از ايجاد و بعد از ايجاد ، به يك نهج علم دارد .
نگويى كه پس اشيا عين ذات او است . گوييم « 4 » كه شيئيت و تعيّن اشيا به ذات او است . پس ذات او فاقد شىء و تعيّن شىء نيست بذاته ؛ يعنى ذات او كه خود را دارد ، همه را دارد ، نه آنكه همهء موجودات ، مندرج و مندمجاند در ذات او به طور اجمال ؛ چون بودن حروف در مداد دوات ، بلكه چون بودن صورت آيينه در وجود صاحب
هامش
( 1 ) . الف : ندارد .
( 2 ) . الف و ب : ندارد .
( 3 ) . سبا ( 34 ) آيهء 2 .
( 4 ) . الف : گويم .