برابر نباشد ، روشنايى او ظهور ندارد . پس اشراق آفتاب بر زمين ، به منزلهء علم حادث است و روشنايى او بذاته قبل از اين اشراق ، به منزلهء علم ذاتى ازلى است ؛ لكن « 1 » عقلا علم بدون معلوم صورت نبندد .
و بعضى گفتهاند : علم حق تعالى به حصول صور اشيا است در ذات يا غير ذات او ؛ چنانچه گذشت ؛ چرا كه هرگاه علم او تعالى حضورى باشد ، لازم آيد كه قبل از ايجاد ، خالى از علم باشد . ديگر آنكه هرگاه حضورى باشد ، لازم آيد تغير و حدوث در علم او تعالى ؛ زيرا كه حوادث متجدده ، در تغير [ و ] « 2 » تبديل است . وانگهى اشيايى كه بعد از اين ايجاد مىشود ، هنوز حضور ندارد كه معلوم باشد به علم حضورى .
و جواب دادهاند كه صادر مىشود اشيا از مبدأ معلومه ، و معلوميت اشيا عين موجوديت آنهاست . پس هر شىء حاضر است بوجوده از براى خداى تعالى در مكان و زمان وجود خود ؛ و چون وجود حق محيط است بر اوّل و آخر زمان ، و زمانيات و اشيا از حيثيت تقديم و تأخير و تجدد و تبدل ، غير متفاوتند نسبت به علم خداى تعالى و نسبت به يكديگر ، اين تغييرات را دارند . و مثل زدهاند به چوب متلون به الوان مختلفه كه از سر چاهى بگذرانند و شخصى در چاه باشد ، آن رنگها را بعضى مقدم بر بعضى مىبيند ؛ و اما كسى كه در بيرون چاه باشد ، به يك بار رنگهاى مختلفه را مشاهده مىكند . و محقق طوسى رحمه اللّه نيز به همين مسلك رفته است .
و وارد مىآيد كه اينكه گفتيد : از علم حضورى صحيح است ، و لكن « 3 » اين علم حادث است . همهء اشكال در علم قديم است كه قبل از ايجاد اشيا بايد باشد .
اين است خلاصهء پاره [ اى ] از اقوال در حقيقت علم واجب تعالى . و اقوال ديگر هم هست كه ذكر آنها منشأ تطويل است . و هرگاه بخواهيم در مقام رد و بحث ، كه در اقوال مزبوره هست برآييم ، مفيد فايده نخواهد بود ، و اللّه الهادي [ المعين ] . « 4 »
هامش
( 1 ) . ب : ليكن .
( 2 ) . الف : ندارد .
( 3 ) . ب : ليكن .
( 4 ) . الف : ندارد .