نور پنجم در [ بيان رفع ] « 1 » شبههء ثنويه ، كه قائل شدهاند به وجود دو مبدأ قديم
بدان كه طايفهء ثنويه گفتهاند كه در عالم ، خيرات و شرور و انوار و ظلمات و كمال و نقايص ، مشاهده مىشود . و نشايد كه مبدأ اين آثار مختلفه ، مقتضاى ذات فاعل واحد باشد ؛ زيرا كه « الفاعل الواحد لا يصدر عنه إلّا الواحد » . و نشايد كه ذات فاعل قديم ، مركب باشد از حيثيت خير و حيثيت شر ، تا آنكه از دو جهت ، منشأ آثار مختلفه آيد .
پس ناچاريم به اينكه بگوييم : فاعل خيرات و انوار و كمالات مبدئيست كه او را يزدان گويند ، و فاعل شرور و نقايص و ظلمات مبدئى است ديگر كه او را اهرمن خوانند . و اين مبدأ ، دون اوّل است در شرافت .
و جواب اين شبهه بر مذاق افلاطون الهى ، آن است كه خيرات ، امور وجوديهاند و شرور ، امور عدميه . و اعدام حاجت به علت ندارند .
و بر مذاق ارسطو اگر چه شرور قليله ، كه متضمن دارد خيرات كثيره را ، واقع است در عالم و وجود دارد لكن « 2 » اين گونه شرور مستند مىتواند بود به فاعل خيرات ؛ زيرا كه ترك آن ، شر كثير است نسبت به خيرى كه بر آن شرور قليله مترتب شود ؛ مثلا هرگاه باران عام ببارد و سيلاب ديوار خانهء تو را خراب كند ، نسبت به تو شر است ؛ و لكن « 3 » نسبت به نظام كل ، خير كثير است . و اين شر نسبت به آن خير مضمحل است .
پس ، از فاعل خير ، يا خير محض صادر شود ؛ چون ايجاد عقول و نفوس و ملائكه .
يا امورى كه مركب باشند از خير و شر ، لكن « 4 » خيريت آن غالب باشد بر شريت آن ؛ مانند اجسام فلكيه و عنصريه و نباتات و حيوانات و انسان و غيرها .
هامش
( 1 ) . الف : دفع .
( 2 ) . ب : ليكن .
( 3 ) . ب : ليكن .
( 4 ) . ب : ليكن .