براى او حاصل نباشد ؛ زيرا كه از عدم كمال لازم آيد وجود نقص ، و هر صفت نقص ، امرى است از امور عدميه ؛ مانند جهل كه عدم العلم است ، و ايجاب كه عدم الاختيار است مثلا . پس تركب ذات واجب تعالى لازم آيد از حيثيت وجود و حيثيت عدم . پس ناچار است كه ذات واجب الوجود در مقام ذات ، بذاته داراى تمام كمالات واقعيه باشد ، و سلب نشود صفتى از صفات وجوديه از حاق ذات او تعالى ، بدون آنكه كثرت و تعدد لازم آيد ، اگر چه مفهوم آن صفات ، متغاير باشند عقلا ؛ لكن « 1 » وجودا و خارجا يك وجود است كه مصداق شود از براى تمام صفات ؛ چنانچه در حديث وارد شده است كه « حياة كلّه ، قدرة كلّه ، علم كلّه » « 2 » و أيضا وارد شده است كه : « يعلم بما يقدر ، و يسمع بما يبصر و هكذا » « 3 » ؛ يعنى علم خداى تعالى عين قدرت ، و قدرت عين [ علم ] « 4 » و سمع عين بصر ، و بصر عين سمع ، و قياس كن بر اين ، ساير صفات او تعالى را . و شك نيست كه علم و قدرت از امور وجودية ، و كمالات ذاتيهاند . و عقل صحيح حكم مىكند كه سلب علم و قدرت از مرتبهء ذات حضرت احديت نشايد . و اين هر دو لازم دارند اختيار و اراده و مشيت را .
و نسبت دادهاند به بعضى از حكما قول به ايجاب را در مبدأ اوّل تعالى ، و فاعل موجب آن است كه مانند آتش باشد در سوختن ، و افعال او بدون اراده و شعور واقع شود .
و بعضى تأويل كردهاند قول حكما را به اينكه مراد ، لزوم و وجوب صدور فعل است از ذات اوّل تعالى بعد از تعلق اراده و مشيت . و دليل مزبور در اثبات اختيار و اراده و ساير صفات كماليه ، وافى است . « 5 »
هامش
( 1 ) . ب : ليكن .
( 2 ) . كلمات مكنونه ، ص 21 .
( 3 ) . علم اليقين ، ج 1 ، ص 61 : ( سميع بصير ، يسمع بما يبصر ، و يبصر بما يسمع ) .
( 4 ) . الف : ندارد .
( 5 ) . الف و ب : در حاشيه دارند : و دليل ديگر : صدور افعال محكمه [ ممكنه ] متقنه است از ذات مبدأ تعالى ، و بدون علم و شعور محال است .