و متكلمين به حدوث عالم ، متمسك شده ، نفى ايجاب كردهاند ؛ چنانچه محقق طوسى رحمه اللّه در تجريد مىفرمايد : « وجود العالم بعد عدمه ينفي الإيجاب » ؛ « 1 » يعنى پيدا شدن عالم بعد از نبودن ، نفى مىكند ايجاب را ؛ زيرا كه اگر مبدأ اوّل تعالى فاعل موجب بودى ، عالم قديم بودى ؛ به جهت آنكه بر فرض حدوث ، لازم آيد تخلف معلول از علت تامه . و ذات بذاته ، بنابر فرض ايجاب ، علت تامه است و قديم . پس مترتب شود بر آن ، قدم عالم ، و حال آنكه [ ما ] « 2 » ثابت كردهايم حدوث عالم را . پس بايد مخصص ايجاد عالم به وقت مخصوص ، اراده و اختيار حق قديم باشد ، و هو المطلوب .
و تماميت اين دليل ، بنابراين است كه سواى عالم اجسام ، عالم ديگر از مجردات قائل نباشيم ؛ زيرا كه حدوث زمانى از براى عالم جسمانى ثابت شده است . حتى آنكه مىتوان گفت كه جسم فلك اطلس بالذات مقدم است بر زمان ؛ چرا كه زمان منتزع است از حركت افلاك ، و حركت پس از وجود جسم فلكى پيدا شود . پس جسم فلك ، بالذات تقدم بر زمان دارد .
و دليلى كه ما بر اثبات اختيار و نفى ايجاب ذكر نموديم ، اوفى و اتم است و قاعدهاى است كليه در اثبات تمام كمالات نفس الأمريه و ساير صفات وجوديه ، و نفى صفات سلبيه و نقصيه از ذات واجب تعالى - جلّت عظمته .
پس بعد از ملاحظهء اينكه ذات واجب الوجود ، صرف وجود و عين نور و حقيقت تحقّق است ، نفى هيچ گونه امر وجودى و كمال از حقيقت ذات او تعالى نشايد ؛ زيرا كه حقيقت وجود ، مع انّه واحد ، از براى اوست احاطهء تامه ، و مر او راست رحمت واسعه و قدرت كامله و علم تامه . او است تمام كمالات . و از اينجاست كه معلم ثانى در فصوص مىفرمايد در مسألهء علم كه « فله الكلّ في وحدته » . « 3 »
هامش
( 1 ) . كشف المراد ، ص 281 .
( 2 ) . ب : ندارد .
( 3 ) . فصوص الحكم ، فص يازدهم .