هم داشته باشد در ايجاد افعال خود ، و افعال بىفايده از او صادر نشود . و اين مذاق متكلمين است كه افعال اللّه را معلل به غرض دانند ؛ زيرا كه فعلى كه از فاعل مختار صادر شود ، بىعلت غايى نباشد .
و علت غايى ، فايده معلول را گويند ؛ چنانچه ناچار است از علت فاعلى ؛ چون نجار از براى سرير . و علت مادى چون چوب . و علّت صورى چون هيئت و صورت مخصوصه از براى سرير . و اين سه علت تقدم دارند بر وجود معلول ، به خلاف علت غايى كه من حيث الوجود الذهنى تقدم دارد ؛ لكن « 1 » من حيث الوجود الخارجى تأخر دارد از معلول ؛ مثلا نشستن سلطان بر سرير ، كه علت غايى است ، بعد از وجود سرير تحقّق دارد ؛ و لكن در ذهن فاعل ، تقدم دارد بر معلول . و چون آب خوردن ، كه علت غايى كوزه ساختن است ، در وجود خارجى ، مؤخر است از كوزه . و فاعل مختار تا منظورش حصول علت غايى نباشد ، مرتكب فعل نمىشود .
و اعتراض شده است بر قول متكلمين كه هرگاه غرض بر افعال اللّه مترتب شود ، لازم آيد استكمال ذات اقدس واجب تعالى به تحصيل آن غرض . و اين مستلزم نقص و حيثيت احتياج و امكان است ، و حال آنكه بارى تعالى واجب الوجود است من جميع الجهات .
و جواب دادهاند از اعتراض مزبور به اينكه هرگاه فوايد افعال اللّه راجع به ذات اقدس او تعالى باشد ، بحث مسطور لازم آيد ؛ لكن آن فوايد راجع است به غير او تعالى .
و اعتراض شده است به اينكه هرگاه غرض فاعل ، ارجاع فوايد به غير باشد ، آن هم لازم دارد حيثيت امكان و احتياج را باز در ذات واجب تعالى ؛ زيرا كه غرض مزبور حاصل نبود او را ، و پس از ايجاد ، منظور او تمام شد .
و آنچه از آيات و اخبار ظاهر است ، فوايد و مصالح و حكم و خواص و منافع بر
هامش
( 1 ) . ب : ليكن .