از ما سواى « 1 » او تعالى ؛ چنانچه قاطبهء حكما گفتهاند : « لا مؤثّر في الوجود إلّا اللّه » . پس موحد يكى ببيند و يكى داند و با يكى گويد و از يكى شنود . « 2 » و در آن مقام ، اسناد فعل به غير حق دادن شرك است . و - ان شاء اللّه تعالى - اتحاد صفات با ذات ، به تقريب ديگر در مبحث آتيه ذكر خواهد شد .
نور سيم در بيان آنكه فاعل به چه معنا بر خداى تعالى اطلاق مىشود
بدان كه اطلاق فاعل بر ذات مقدس بارى تعالى به چهار معنا نمودهاند :
اوّل به اصطلاح صوفيه ، كه حق تعالى را فاعل بالتجلى گويند . و معناى فاعل بالتجلى ، آن است كه فاعل قبل از ايجاد معلولات ، در مقام ذات ، علم به مفعولات خود داشته باشد و آن علم ، عين ذات او باشد . و از علمى كه عين ذات فاعل است ، ظهور كند مفعولات متكثره . و آن مفعولات ، وجوهات و ظهورات و آيات ذات فاعل باشند و ذات فاعل در مرتبهء ذات ، داراى مراتب كثرات معلولات خود باشد به نحو اعلى و اشرف .
دويم « 3 » فاعل بالرضا . و آن ، آن است كه قبل از ايجاد اشيا ، علم دارد به معلولات ، نه به عين ذات خود ، بلكه به صورى كه آن صور قائمند به ذات خود ، نه به ذات فاعل ؛ چنانچه اشراقيين در علم خداى تعالى قائلند و آن صور را مثل افلاطونيه گويند . و فاعليت به اين معنا مصطلح اشراقيين است .
سيم فاعل بالعنايه . و آن ، آن است كه قبل از ايجاد اشيا ، علم دارد به معلولات خود ، به صورى كه قائمند به ذات فاعل به قيام عروض . و اين مذاق مشايين است .
چهارم فاعل بالقصد . و آن ، آن است كه فاعل سواى علم به معلولات خود ، غرضى
هامش
( 1 ) . الف : سوى .
( 2 ) . اوصاف الاشراف ، 87 و 88 .
( 3 ) . الف : دوم .