إِمامٍ
« 1 »
مُبِينٍ
« 2 » و
عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ
« 3 » .
پس آنچه در ذهن تو حاصل شود از احكام ، اگر مطابق با صورت مرقومهء در لوح محفوظ است ، آن را صدق گويند و الا كذب . و نفس الأمر اعم است از خارج ؛ زيرا كه آنچه در خارج است ، در نفس الأمر است بدون عكس ؛ چون كليت از براى انسان مثلا ، كه در خارج تحقّق ندارد و اعم است از ذهن من وجه ؛ چرا كه هر دو صدق دارند بر قضاياى صادقه ؛ چون « الأربعة زوج » .
و نفس الأمر صدق دارد بر قضيه [ اى ] كه موضوع آن به ذهن در نيايد ؛ مانند « واجب الوجود موجود » ، و ذهن صدق دارد بر قضاياى كاذبه ؛ چون « شريك البارى موجود » . و نسبت بين ذهن و خارج تباين است . و گاهى عقل حكم نمايد بر معدومات ؛ مثل اينكه « المعدوم ليس بشيء » و « شريك البارى ممتنع » و « اجتماع النقيضين محال » .
و خبر دادن از شىء موقوف است بر تصور آن . و بعد از تصور ، از موجودات ذهنيه است . پس آنچه او را معدوم و شريك بارى فرض كردى ، موجود و ممكن است .
پس چگونه حكم به عدم و امتناع نمودهاند ؟ و اين تناقص است .
جواب اين است كه فرق است از مفهوم شىء و ما صدق آن . آنچه در ذهن موجود است ، مفهوم معدوم و مفهوم شريك بارى است ، و آنچه حكم به امتناع و عدم آن شده است ، افراد مفروضهء آنها است .
و در اين مقام گفتهاند كه فرض محال ، محال است ؛ چرا كه آن چيزى كه تو تصور نموده [ اى ] ، از موجودات ذهنيه است ، و ممكن است و هرگاه تصور نشود ، فرض نشده است .
جواب همان است كه آنچه متصور است ، مفهوم محال است ، نه ما صدق . و شىء
هامش
( 1 ) . الف و ب : كتاب .
( 2 ) . يس ( 36 ) آيهء 12 .
( 3 ) . ق ( 50 ) آيهء 4 .