تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
اگر تيغ « 1 » عالم بجنبد ز جاى * نبرد رگى تا نخواهد خداى
تمام اين تحقيق ، كه مشرب رحيق اهل توحيد است - ان شاء اللّه تعالى - در بيان معناى قدرت واجب تعالى خواهد آمد و اللّه الموفّق .

نور بيست [ و ] « 2 » چهارم در بيان معناى نفس الأمر و واقع و خارج و ذهن ، و آنچه متفرع شود بر آن از حكم بر معدومات

هرگاه حكم شود بر افراد موجودهء در خارج ، آن را قضيهء خارجيه خوانند . و هرگاه حكم شود بر افراد محققه از براى موضوع ، چه موجوده و چه غير موجوده « 3 » آن را قضيهء حقيقيه گويند . و هرگاه حكم شود بر اجزاى ذهنيه ، كه در خارج وجود ندارد ، آن را ذهنيه گويند . قسم اوّل ، چنان‌چه گويى : « هر كس در جنگ بود ، كشته شد » . ثانى چنان‌چه گويى : « هر جسمى محتاج به مكان است » . سيم چنان‌چه گويى كه : « حيوان جنس است » يا « انسان كلى است و يا نوع است » و غير ذلك . صدق قضيه در دو مثال اوّل ، عبارت است از اينكه در حاق واقع و خارج ذهن ، آن حكم واقع باشد ؛ و در قسم سيم آن است كه در نفس الأمر مطابق باشد . و مراد از نفس الأمر ، نفس شىء است ، قطع نظر از ما سواى او نموده ؛ مثلا انسان حيوان است فى نفسه ، چه كسى حكم كند به اينكه او حيوان است ، چه نكند . و بعضى گفته‌اند كه مراد از نفس الأمر ، عالم أمر است كه
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ
« 4 » و صورت تمام اشيا و ساير احكام ، در عقل كل ، كه از عالم أمر است ، ثبت است كه
وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي
هامش
( 1 ) . الف : تيغى . ( 2 ) . ب : ندارد . ( 3 ) . ب : موجوه . ( 4 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 54 .