واجب الوجود علت شود از براى معلول ، ماهيت معلول منفك است از ماهيت علت ، به واسطهء عينيت اين با موجود بالأصاله ، و غيريت آن با حقيقت وجود . و نيز وجود معلول منفك است از وجود علت ، به اعتبار تأصل و تحصل اين ، و فرعيت و لا تأصل آن ، أين التراب و رب الأرباب ؟ .
پس تقدم مبدأ اوّل تعالى بر اشيا ، تقدم بالذات است به اعتبار تقدم ماهيت او تعالى ؛ و تقدم بالحقيقه است به اعتبار موجوديت او بالأصاله ، و موجوديت غير بالعرض .
پس مرتبهء معلول در متن واقع و حاق نفس الأمر ، من حيث الذات و الحقيقة ، منفك است از مرتبهء علت ، هو فى واد و انت فى واد آخر . و اين غير تقدم بالذات است كه فلاسفه قائلاند در حدوث عالم ، و عالم را مسبوق به عدم ذاتى دانند كه جمع شود با وجود ، و ملصق باشد وجود عالم به ذات واجب الوجود ؛ چون حركت مفتاح با حركت يد ، و چون شعاع شمس با او ؛ بلكه در اين مقام مثل ندارد ؛ چرا كه هر علتى كه از ممكن الوجود فرض شود ، تقدم بالذات دارد بر معلول ، نه تقدم بالذات و تقدم بالحقيقه هر دو .
بعد از غور در حقيقت امر ، اعتقاد نمايى كه بذاته عالم منفك است از مبدأ تعالى ، و قدم و سرمديت و ازليت مخصوص اوست . و سر آنكه جنيد گفت : « الآن كما كان » « 1 » همين است ؛ يعنى بعد از ايجاد نيز عالم جدا است از خداى تعالى ، نه اينكه « كان اللّه و لم يكن معه شيء » « 2 » اين باشد كه بعد از ايجاد با او شىء هست ؛ چنانچه حركت دست و مفتاح با هماند .
پس عليت او را نتوان قياس به چيزى كرد . و اين است معناى حدوث دهرى و انفكاك عالم از ذات او تعالى بذاته .
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ
لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
« 3 » اللّهم نوّر قلوبنا بنور معرفتك .
هامش
( 1 ) . جامع الاسرار ، ص 193 ؛ نص النصوص ، ص 457 ؛ نقد النقود ، ص 696 و شرح اصطلاحات تصوف ، ج 2 ، ص 114 .
( 2 ) . صدوق ، توحيد ، ص 145 ، ش 12 .
( 3 ) . واقعة ( 56 ) آيهء 77 - 79 :إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ.