از زمان و مكان و معدات ديگر ، مانند مواليد ثلاثه ، كه به ملاحظهء امورى كه امارات تشخّصاند ، نوع متكثر شود .
و هر صورتى كه فيضان شود از مبدأ فاعل ، مادهء قابل را معد شود از براى قبول صورت ديگر الى ما شاء اللّه . پس در هر صورت ، ما به التشخّص ، راجع است به وجود ، و لكن افاضهء وجود ، موقوف است به پاره [ اى ] از امور كه مذكور شدند ، نه آنكه فى الحقيقه آن امور ، مشخّص و معيّن شىءاند ؛ زيرا كه امورى كه گويى مفيد تشخّصاند ، اگر به ملاحظهء موجوديت و وجود ، مفيد تعيّن شدهاند ، پس وجود مشخّص باشد ، و اگر به ملاحظهء آنكه ماهيتاند ، مشخّص شوند ، ماهيت نتواند افاضهء تعيّن و تشخّص نمايد ، و اين ظاهر است .
نور بيست و دويم در بيان اقسام تقدم و تأخر
بدان كه تقدم اطلاق شود بر هشت معنا :
اوّل : تقدم بالزمان . و اين يك لازم دارد كه در وجود منفك باشد شىء مؤخر از آن ، و بالذات مجتمع نشوند با يكديگر ؛ چون اجزاى زمان كه سابق بالاحق مجتمع نشود بالذات . و مانند زمانيات كه سابق بالاحق جمع نگردند ، لكن بالعرض .
دويم : تقدم به ترتيب است ؛ چون تقدم بسم اللّه بر سوره مثلا .
سيم : تقدم به شرف است ؛ مثل تقدم محمد صلّى اللّه عليه و آله بر ساير انبيا .
چهارم : تقدم به طبع است ؛ چون تقدم علت ناقصه بر معلول ؛ چون تقدم خاك بر كوزه .
پنجم : تقدم به عليت است ؛ چون تقدم عقل بر نفس ، و چون تقدم حركت يد بر حركت مفتاح . و اين تقدم ، عقلى است نه زمانى .
ششم : تقدم به ماهيت است . و اين را تقدم به تجوهر نيز گويند . و اين تقدم اجزاى ماهيت است بر آن ؛ چون تقدم جنس و فصل بر نوع ، و چون تقدم ماهيت بر وجود ، بنا