سيهرويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم
« 1 » و از براى ماهيت سه اعتبار است : ماهيت لا به شرط ، كه آن را مطلقه گويند ؛ و به شرط شىء ، كه آن را مخلوطه خوانند ؛ و به شرط لا ، كه آن را مجرده گويند . و اهل ذوق همين تقسيم را در حقيقت وجود عينى جارى دارند كه به اين اعتبار ، وجود حق و مطلق و مقيد گويند .
اما ماهيت به شرط لا ، آن است كه اسقاط شود جميع چيزهايى كه غير او است از او ، و ماهيت من حيث هى هى مراد آن است . و ماهيت لا به شرط آن است كه مقيد به قيدى نباشد . و اين را كلى طبيعى گويند ، كه هم قابل وجود است در ذهن و هم در خارج . و حق اين است كه در خارج موجود است . و ماهيت به شرط شىء آن است كه مخلوط به چيز ديگر گردد ، از امور خارجيه يا ذهنيه ، و به شرط يكى از دو وجود مقيد باشد .
و ماهيت هرگاه مركب باشد ، جزئى كه مشترك در بين افراد اين ماهيت و ماهيت ديگر است ، چون حيوان نسبت به انسان و فرس ، آن را جنس خوانند . و جزئى كه امتياز دهد ماهيات مشترك در جنس را از يكديگر ، آن را فصل گويند .
و جنس و فصل در مقام ماهيت و تحليل عقلى ، دو چيزند ؛ لكن در خارج به يك وجود موجوداند و تركيب اتحادى دارند نه انضمامى . و جنس به منزلهء ماده ، و فصل به منزلهء صورت است مر ماهيت را ؛ چنانچه در جسم مطلق و صورت نوعيه هست ؛ لكن ماده و صورت جسميه در خارج دو چيزند ؛ چنانچه در ذهن ، به خلاف ماده و صورت عقليه كه در « 2 » عقل اثنينيت دارند .
و اطلاق صورت بر ماهيت و بر فصل شده است . قال الشيخ في الهيات الشفا :
« و أمّا الصّورة : فنقول : قد يقال صورة لكلّ معنى بالفعل ، و يصلح أن يعقل حتّى تكون للجواهر « 3 » المفارقة صورا بهذا المعنى » الخ ؛ « 4 »
هامش
( 1 ) . گلشن راز ، ص 72 .
( 2 ) . الف و ب : كه همان در
( 3 ) . مصدر : يصلح . . . أن يفعل . . . الجواهر . . .
( 4 ) . الهيات شفا ، ص 282 .