يعنى صورت اطلاق مىشود بر هر معناى بالفعل كه تواند تعقل شود ، حتى اينكه جايز است كه بر جواهر مجرده ، صورت اطلاق كنند به اين معنا . در هر حال ، جهت فعليت و تحصل شىء را صورت گويند . و به اين معنا اطلاق ماده بر ماهيت ، و صورت بر وجود توان كرد .
و از اينجا است كه گفتهاند : « كل ممكن زوج تركيبي » ؛ « 1 » يعنى هر ممكن مركب است از ماهيت و وجود ، اگر چه آن ماهيت بسيط باشد . و مىتوان گفت كه اطلاق صورت به معناى تحقّق و تحصل بر واجب الوجود نيز توان كرد ؛ چنانچه در حديث وارد است : « إن اللّه - تبارك و تعالى - خلق آدم على صورته » « 2 » و مقصود استجماع كمالات و تماميت وجود است كه در استعداد انسانى هست .
و الحاصل : حيثيت فعليت شىء را صورت گويند و حيثيت استعداد و قوه را ماده .
و شيئيت هر شىء به صورت است نه به ماده ؛ مثلا سرير به هيئت و شكل خاص سرير است نه به چوب ؛ چرا كه چوب تواند كه مادهء چيز ديگر باشد . و هرگاه چوب سرير را چيز ديگر سازند ، « 3 » سرير نيست ، بلكه چيز ديگر است . و مثل مداد ، كه مادهء ( الف ) است ، تواند كه مادهء ( ب ) شود . تا صورت ( الف ) منضم به ماده نشود ، ( الف ) تحصل ندارد . و هرگاه خشتى را شكسته ، كوزه سازند ، آن خشت نيست ، بلكه كوزه است . و چنانچه غذا كه خون شود و پس از آن منى شده ، و بعد از علقه و مضغه شدن ، حيوان و انسان شود ، صورت غذايى باطل شود . و همچنين صور ديگر ، مگر جسميت مطلقه و حيوانيت كه به واسطهء صورت انسانيت كه حقيقت نفس ناطقه باشد ، موجودند .
و تحصل و شيئيت انسان به نفس ناطقه است كه منشأ ادراك كليات است . و تحقيق
هامش
( 1 ) . همان ، ص 47 .
( 2 ) . كنز الفوائد ، ج 2 ، ص 167 . اين حديث در جوامع روايى مورد نقد قرار گرفته است ؛ چه اينكه ظاهر آن ، جسمانيت خداوند است . ( ر . ك : عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، ج 1 ، ص 119 ، ش 19 ؛ شرح اصطلاحات تصوف ، ج 2 ، ص 113 و 114 ) .
( 3 ) . ب : بسازند .